فلسفه جهاد

فلسفه تشريع جهاد در اسلام بدين جهت است كه بساط شرك بت پرستى ، فساد و تجاوز و بيدادگرى از جامعه و زمين بر چيده شود و امت مسلمان در سايه عدالت و آزادى و در محيط دور از گمراهى ، تباهى تبعيض به زندگى توام با مهر و محبت و خلوص بسر برند.
قرآن مى فرمايد: ((و قاتلوهم حتى لا تكون فتنه و يكون الدين (15) الله )) با آنها پيكار كنيد تا فتنه باقى نماند و دين مخصوص خدا گردد.
يعنى بر ملتى و امتى كه شرك و بت پرستى به عنوان آيين حاكم باشد، و در جامعه اى كه فساد و انحراف اخلاقى رايج شود، و ظلمت به جاى نور قرار گيرد، و باطن جايگزين حق گردد، اين دين يك نوع خرافه و اين انديشه يك نوع بيمارى فكرى است ، كه بايد به هر قيمت شود آن را ريشه كن ساخت ، تا اين بيمارى به ديگران سرايت ننمايد.
در آيه ديگر به دنبال اذن جهاد، در بيان يكى از فلسفه هاى جهاد مى فرمايد:
((و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيرا)) (16)
و اگر خداوند (با اذن جهاد) بعضى از آنها را به وسيله بعضى ديگر دفع نكند. ديرها، صومعه ها، معابد يهود و نصارا و مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مى شود ويران مى گردد.
بدين معنى كه اگر افراد با ايمان و فداكار، ستمگران و مستكبران را به حال خودشان واگذارند و آنها هراسى و خوفى از مردم متدين نداشته باشند، اثرى از ديرها، صومعه ها، و مساجد نخواهد گذاشت ، زيرا ((معبدها جاى بيدارى است ، و محراب ميدان مبارزه و جنگ است ، و مسجد در برابر خود كامگان سنگر است )) و قهرا چنانچه دست يابند تمام اين مراكز را با خاك يكسان خواهند كرد.
و نيز ويران نمودن مساجد و معابد تنها با تخريب نيست ، و امكان دارد از راه غير مستقيم ، به وسيله فراهم ساختن سرگرمى هاى ناسالم ، يا با تبليغات سوء مردم را از مساجد منحرف نمايند، و به اين ترتيب آنها را عملا به ويرانه اى تبديل كنند. (17)
اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد:
((فو الله ما غزى قوم قط فى عقر دارهم . الا ذلوا)) (18)
به خدا سوگند هر ملتى در درون خانه اش مورد هجوم قرار گيرد هتما ذليل خواهد شد.
يعنى ملتى كه در زمان جنگ به سوى دشمن نشتابند و از رفتن به ميدان جهاد اجتناب كنند و مورد يورش دشمن قرار گيرند، شكست خواهند خورد و ذليل و خوار خواهند شد، و ملتى كه با استقبال دشمن بروند و در برابر آنان سر سختى و مقاومت نشان دهند و ضربات كوبنده بر آنها وارد سازند پيروز مى گردند.
در خطبه اى ديگر، بارور شدن درخت دين را يكى از فلسفه ها و ثمرات جهاد مى شمارد.
((و لعمرى لو كنا ناتى ما اتيتم ما فام للدين عمود، و لا اخضر للايمان عود.)) (19)
به جانم سوگند، اگر ما در مبارزه مثل شما بوديم هرگز پايه اى براى دين برپا نمى شد و شاخه اى از درخت ايمان سبز نمى گرديد.
يعنى اگر ما هم ، چون شما از شركت در ميدان جهاد و ترس و هراس داشتيم و از مبارزه با دشمنان اسلام خوددارى مى نموديم ، نه از دين خبر بود و نه از اسلام اثرى .
و در نيايشى ، هدف و فلسفه توسل به جنگ و جهاد را چنين بازگو مى فرمايد:
((اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منا منافسه فى سلطان و لا التماس ‍ شى ء من فضول الحطام ، وليكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك ، فيا من المظلومون من عبادك ، و تقام المعظله من حدودك )). (20)

پروردگارا! تو مى دانى آنچه ما انجام داديم نه براى اين بود كه ملك و سلطنتى به دست آوريم ، و نه براى اينكه از متاع پست دنيا چيزى تهيه كنيم ، بلكه به خاطر اين بود كه نشانه هاى از بين رفته دينت را بازگردانيم ، و صلح و مسالمت را در شهرهايت آشكار سازيم ، تا بندگان ستمديده ات در ايمنى قرار گيرند، و قوانين و مقرراتى كه به دست فراموشى سپرده شده بار ديگر عملى گردد.
يعنى ، خداوندا!
تو خوب مى دانى و شاهدى كه ما نه براى غنايم جنگى و نه جهت حفظ رياست ، به سايه اسلحه پناه برديم و شمشير به دست گرفتيم ، كه هدف ما زنده نمودن ارزش هاى اسلامى ، برقرارى صلح و صفا مى باشد، تا ستمديگان آسوده خاطر و فارغ بال زندگى نمايند، و دستوراتت كه از يادها رفته و به فراموشى سپرده شده است ، پياده گردد.
جهاد رمز عزت اسلام
آيين مقدس اسلام كه برنامه هايش در جهت عظمت اسلام و عزت مسلمين است و مى خواهد مسلمان ها در برابر بيگانگان با عزت و آبرومند باشند، به پيروانش دستور مى دهد، كه چنانچه مورد تهديد و يورش اجانب قرار گرفتيد و حيثيت مكتب و يا خودتان به مخاطره افتاد، به ((جهاد)) كه ((رمز عزت اسلام )) است ، متوسل گرديد.
اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد:
((فرض الله الايمان ... و الجهاد عز اللاسلام .)) (21)
خداوند واجب فرمود ايمان را براى ... و جهاد را براى سربلندى اسلام .
و در مورد ديگر مى فرمايد:
((فانه ذروه الاسلام )). (22)
((جهاد)) قله مرتفع اسلام است .
آرى ، به حق ، اسلام در مدت كوتاه به وسيله ((جهاد)) به قله عظمت و مسلمين به سبب برخوردار بودن از روحيه مبارزه ، به اوج شكوه و عزت رسيدند و بر ديگران سرورى نمودند، ولى با كمال تاءسف به مرور زمان اين اصل اسلامى را فراموش كردند و اين ويژگى را از دست دادند، و رفته رفته علاوه بر از دست رفتن سيادت شان ، به ظلم پذيرى تن دادند و به ستم كشى خو كردند و در نتيجه با از دست دادن اراده و شخصيت خويش ، به اسارت جسمى ، فكرى و فرهنگى بيگانگان درآمدند و عقب مانده و بى سواد نگه داشته شدند.
و در خطبه اى كه به تفصيل از ((جهاد)) سخن مى گويد، خوددارى از آن را مايه ذلت و بدبختى مسلمان ها مى خواند:
((فمن تركه رغبه البسه الله ثوب الدل ، و شلمه البلاء، و ديث بالصغار و القماءه و ضرب على قلبه بالاشهاب و اديل الحق منه بتضييع الجهاد و سيم الخسف و منع النصف )) (23)
مردمى كه از جهاد روى برگردانند خداوند لباس بر تن آنها مى پوشاند و بلا به آنان هجوم مى آورد، حقير و ذليل مى شوند، عقل و فهم شان تباه مى گردد، و به خاطر تضييع جهاد، حق آنها پايمال مى شود و نشانه هاى ذلت در آنها آشكار مى گردد، و از عدالت محروم مى شوند.
و در خطبه اى كه امام عليه السلام هنگام بسيج مردم به سوى لشكريان معاويه ايرد نموده است ، خطاب به كسانى كه ترسو و زبون بودند و از رفتن به ميدان رزم و جهاد هراس داشتند، مى فرمايد:
((اف لكم ! لقد سمئت عتابكم ! ارضيتم بالحياه الدنيا من الاخره عوضا؟ و بالذل من العز خلفا؟ اذا دعوتكم الى جهاد عدوكم دارت اعينكم )) (24)
نفرين بر شما! از بس شما را سرزنش كردم خسته شدم ! ايا به جاى زندگى (لذت بخش ) آخرت به زندگى موقت دنيا راضى گشته ايد؟ و به جاى عزت و سر بلندى ، بد بختى و ذلت را برگزيده ايد؟ هر گاه شما را به جهاد با دشمن دعوت مى كنم چشم تان از ترس در جام ديده دور مى زند. يعنى ، شما كه به سخنان و نصايح من كه خواهان سربلندى و سعادت شما و عظمت اسلام هستم گوش نمى دهيد، و از رفتن به ميدان رزم و جهاد كه ضامن عزت و شرف شما است ، به خاطر بزدلى و غرق در زندگى ، سرپيچى مى نمائيد، و در نتيجه ذلت و خوارى دامن گيرتان خواهد گشت ، سزاوارنفرين مى باشيد.
جهاد وسيله تقرب به خدا
بدون ترديد همانگونه كه انجام بسيارى از اعمال عبادى از روى اخلاص ‍ مانند نماز، روزه و حج و... روح انسان را به سوى رشد و تكامل سوق مى دهد و انسان را تزكيه مى كند و به خدا نزديك مى نمايد، جهاد نيز مبارزانى را كه با ميل و رغبت و عشق و علاقه از متعلقات ، شكوفه ها، جلوه ها و مظاهر درخشان دنيوى دست مى كشند و خانه و كاشانه و زن و فرزند را جهت هدفى الهى و بزرگ ترك مى كنند، به مقام پروردگار و عالى ترين مرتبه انسانى بالا مى برد.
زيرا مجاهدان و رزمندگانى كه براى دريدن تارهاى شرك و زدودن زنگارهاى كفر و برپا داشتن كلمه توحيد و پاسدارى از اسلام و قرآن ، و يا به جهت سر كوبى ستم گران و متجاوزين و نجات از قيد اسارت مى جنگند، عمل كنندگان به سخت ترين فرمان پروردگار هستند.
پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله فرموده :
((افضل الاعمال احمزها)) (25)
بهترين عمل دشوارترين آن مى باشد.
و اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد:
((افضل الاعمال ما اكرهت نفسك عليه )) (26)
برترين اعمال آن است كه در عين عدم تمايل ، خويشتن را بر انجام آن وادار كنى .
لذا يكى از راه هاى تقرب به پروردگار، مبارزه در راه خدا و ((جهاد فى سبيل الله )) است ، على عليه السلام مى فرمايد:
((ان افضل ما توسل به المتوسلين الى الله (سبحانه و تعالى ) الايمان به برسوله و الجهاد فى سبيله )) (27)
برترين وسيله اى كه متوسلان مى توانند با آن به سوى خداوند تقرب جويند: ايمان به او پيامبر او است و همچنين جهاد در راه او.
يعنى بهترين وسيله و راهى كه مى تواند انسان دلباخته به مقام قرب ((الله )) را به او نزديك نمايد. پس از ايمان به پروردگار، و بعد از تمسك و توسل به رسول خدا صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليه السلام جهاد و مبارزه در راه خدا مى باشد.
مجاهد و پيكارگرى كه با جهاد و از خود گذرى خود، سعى و تلاش مى كند دستورات الهى را پياده كند، يا از آن پاسدارى نمايد، و در اين راه از همه چيز و همه كس صرف نظر مى كند، و تمام همش انجام مسووليت شرعى اش است ، بدون ترديد پيشگاه بارى تعالى مقام و منزلت عالى دارد.
و در خطبه ديگر مى فرمايد:
((ايها الناس .... استعدو للمسير الى عدو، فى جهاده القربه الى الله و درك الوسيله عنده )) (28)
اى مردم ! براى رويارويى با دشمن آماده شويد، چه جهاد با آنها راهى است براى نزديكى به پروردگار و منزلت يافتن در نزد وى .
مقام مجاهد
رزمندگان و مجاهدانى كه با تجاوز گران مى جنگند و آنها را در هم مى كوبند، يا براى باز گرفتن حقوق از دست رفته خود و ملتش فداكارى مى كنند، يا به جهت قطع زنجير بردگى ، رهائى از قيد اسارت و رسيدن به استقلال و آزادى دست به اسلحه مى برند و جان بر كف جهاد و مبارزه مى نمايند، از ديدگاه اسلام داراى مقام ارجمند و عالى مى باشند:
((و من يقاتل فى سبيل الله فيقتل او يغلب فسوف نوثيه اجرا عظيما)) (29)
و آن كس كه در راه خدا پيكار كند و كشته شود يا پيروز گردد پاداش بزرگى به او خواهيم داد.
سرنوشت مجاهدانى كه عاشقانه و آگاهانه به ميدان رزم شتافته اند، و در راه خدا مبارزه مى نمايند از دو حال خارج نيست ، يا شهيد مى شوند و يا با در هم كوبيدن دشمن ، بر او پيروز مى گردند، و در هر صورت از پاداش بزرگ الهى بهرمند مى شوند.
در آيه ديگر مى فرمايد:
((لا يستوى القاعدون من المومنين غير اولى الضرر و المجاهدون فى سبيل الله باموالهم و انفسهم ، فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم على القاعدين درجه )) (30)
افراد با ايمانى كه بدون بيمارى و ناراحتى از جهاد بازداشتند با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند يكسان نيستند، خداوند مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد نمودند بر قاعدان برترى بخشيده ...
آيه ديگر از مقام ارجمند مبارز در راه خدا چنين دفاع مى كند:
((اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن امن بالله و اليوم الاخر و جاهد فى سبيل الله لا يستون عند الله 99 (31)
ايا سيراب كردن حاجيان خانه خدا و آيباد ساختن مسجد الحرام را همانند (كار) كسى قرار داديد كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده و در راه خدا جهاد كرده است (اين هر دو) هرگز نزد خدا مساوى نيستند.
در شان نزول اين آيه آمده كه : ((شيبه )) و ((عباس )) هر كدام بر ديگرى افتخار مى كردند و مشغول گفتگو بودند كه على (عليه السلام ) نزدشان رسيد، و پرسيد به چه چيز افتخار مى كنيد؟
((عباس )) گفت : امتياز من مساءله آب دادن به حجاج خانه خدا است .
((شيبه )) گفت : تعمير كننده مسجدالحرام (و كليد دارخانه كعبه ) هستم .
على عليه السلام فرمود: با اينكه از شما حيا مى كنم ، بايد بگويم : افتخار من كه جهاد در راه خدا است و باعث ايمان آوردن شما شد بر افتخار شما ترجيح دارد.
((عباس )) خشمناك برخاست و خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله شتافت (بالحن شكايت ) گفت : يارسول الله ! من حقيقتى را بيان كرده ام و چه باك دارد اگر از سخن حق ناراحت گردد.
جبرئيل بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد و اين آيه را آورد تا براى آنها بخواند.
((اجعهلتم سقاية الحاج ...)) (32)
در بيان مقام و منزلت رزمندگان اسلام ايات بسيارى وجود دارد كه ما به آوردن همين چند آيه بسنده مى نمائيم و براى اينكه مطلب جامع تر باشد چند حديث و روايتى ردر اين موضوع نيز مى آوريم :
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
((اخبرنى جبرئيل بامر قرت به عينى و فرح به قلبى ، قال : يا محمد من غزى من امتك فى سبيل الله فاصابه قطره من السما اوصداع ، كتب الله له شهاده يوم القيامه )) (33)
به من خبر داد ((جبرئيل )) به امرى كه چشمم روشن و دلم شاد شد، كه اى محمد! هر كس از امت تو در راه خدا جهاد كند، و در اين مبارزه و پيكارتنها قطره آبى از آسمان بر او اصابت كند، يا سر درد شود، خداوند متعال در روز رستاخيز مقام شهيد نصيب او مى گرداند.
اينكه به خاطر برخورد قطره آبى و يا مبتلا شدن به درد سر، به جهاد گران ((فى سبيل الله )) مقام شهيد اعطا مى شود، پيدا است كه مقام جانبازان و معلولين ميدان رزم و يا به خون خفتگان معركه جهاد، چه اندازه عالى است .
و اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد:
((و من انكره بالسيف لتكون كلمه الله هى العليا و كلمه الظالمين هى السفى فذلك الذى اصاب سبيل الهدى و قام على الطريق و نور فى قلبه اليقين )) (34)
و آنكس كه با شمشير براى بزرگداشت نام خدا و سركگونى ظالمان به مبارزه برخيزد او به راه هدايت راه يافته و بر جاده حقيقى گام گذارده و نور يقين در قلبش تابيده است .
آرى ، چه كسى از آن رزمنده سلاح به دوش فداكار، كه به جهت اعتلاى كلمه ((الله )) و نابودى زورگويان با آنها در ستيز است . و جز براى پياده نمودن دستورات الهى نمى انديشيدند و غير از نجات ستمديدگان از زير سلطه ستمگران هدفى ندارد، به راه راست و ((صراط مستقيم )) هدايت يافته و قلبش از نور حق روشن شده است ؟
و امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
((ثلاثه دعوتهم مستجابه احدهم الغازى فى سبيل الله فانظروا كيف تخلفونه )) (35)
سه طائفه اند كه دعاى شان مستجاب مى گردد، يكى از آن سه دسته ، مجاهد در راه خدا است ، پس بينيد چگونه پشت سرش با او رفتار مى كنيد.
يعنى بنگريد، به رزمنده اى كه پيشگاه پروردگار اين قدر مقام و منزلت دارد كه خواسته اش رد نمى شود، هنگامى كه او در جبهه است ، شما پشت سر و در غيابش با وى و بستگانش چگونه عمل مى نمائيد، ايا با نوازش و سركشى از خانواده و بستگانش روحيه اش را در معركه نبرد تقويت مى كنيد، يا با اذيت و آزار فاميل و دودمانش سبب شكستن روحيه اش مى گرديد. آيا از او به نيكى ياد مى نمائيد، يا تهمت و بر چسب و حرف مى زنيد.
اذن جنگ
جنگ از سويى توام با فدا شدن ، خرابى ، زيان ، تلفات ، خسارات مالى و جانى و ايجاد مشكلات ، و از جانب ديگر گاهى سرنوشت كشور، استقلال ميهن و حفظ مكتب در گرو آن و مبارزه بى امان با دشمنان قسم خورده اسلام و كشور مى باشد.
لذا اجازه يا فرمان جنگ كار آسان و ساده نيست و از دست هر كس ، جز فرمانده كل قوا يا شوراى عالى دفاع يا شوراى نظامى ساخته نمى باشد، و آنها نيز بايد فرمان دادن جنگ شان روى يك مبنا و با دقت و مطالعه صورت پذيرد كه وقتى كه جنگ را يك تكليف شناخت و ضرورت يافت ، قاطعانه و به دور از ترديد براى محو و نابودى دشمن فرمان جنگ دهند. چنانچه على عليه السلام چنين كرد.
اميرالمؤ منين عليه السلام كه اسطوره تقوى ، الگوى ايثار و مظهر عدالت است كه خود مى فرمايد:
((و الله لو اعطيت الاقاليم البسعه بما تحت افلا كها على ان اعصى الله فى نمله اسبلها جلب شعيره ما فعلته )) (36)
سوگند به خدا اگر هفت اقليم را با هر چه در زير آسمان هاى آنها است به من دهند براى اينكه خدا را درباره مورچه اى كه پوست جوى از آن بر بايم ، نافرمانى نمايم نمى كنم .
على عليه السلام با اين صفات ، هنگامى تشخيص مى دهد كه حفظ نظام اسلامى ، اجراى حدود و پياده نمودن احكام الهى ، جلوگيرى از لغزش امت به انحراف ها، پاسدارى و حراست از وحدت امت اسلامى ، در گرو ريشه كن نمودن : پيمان شكنان (ناكثين )، از حق دست برداشته ها (قاسطين )، و از دين بيرون رفته ها (مارقين ) است ، اذن جنگ و فرمان تار و مار نمودن آنها را مى دهد، و خود به اين كار اقدام و عمل مى نمايد و بعض پيروانش را كه تعليل و تعلل مى كند، و از قتل آنها سرباز مى زند و شانه خالى مى كند، نكوهش مى فرمايد و بارها در خطابه ها، نامه ها و جلسات ، لشكرش را دعوت به جنگ و مبارزه بى امان با آنها مى نمايد:
((و لكنى اضرب بالمقبل الى الحق المدبر عنه و بالسامع المطيع المريب ابدا حتى ياتى على يومى )) (37)
من همواره به كمك انسان حق طلب ، اعراض كنندگان از حق را، و با انسان حق شنو كه مطيع وظايف الهى است ، گنهكار آشوب گر را خواهم كوفت تا آنگاه كه واپسين روز حياتم فرارسد.
در جاى ديگر چنين جنگ را امضا مى فرمايد:
((فان ابوا اعطيتهم حد السيف و كفى به شافيا من الباطل و ناصرا للحق )) (38)
اگر از عدل و داد امتناع بورزند لبه شمشير بر آنان عرضه خواهم كرد، اين شمشير دواى شفابخش بيمارى باطل گرايان است و ياور حق .
يعنى براى مبتلايان به مرض باطل گرائى ، داروى بهتر از ((اسلحه )) نيست . و براى ((حق )) ياوران و نصرت كنندگانى نيرومندتر از ((شمشير)) وجود ندارد.
و در خطبه ديگر خطاب به لشكريانش اعلام مى دارد كه در برابر باطل گرايان و منحرفين از سبيل الله بدون كوچكترين اغماض و سهل انگارى خواهم جنگيد و از آنها مى خواهد كه نيز مردانه مبارزه نمايند و چنين مى فرمايد:
((و لعمرى ما على من قتال من خالف الحق و خابط الغى من ادهان و لا ايهان ، فاتقوا الله عباد الله و فروا الى الله من الله ، و امضوا فى الذى نهجه لكم ، و قوموا بما عصبه بكم ، فعلى ضامن لفلجكم اجلا ان لم تمنحوه عاجلا)) (39)
به جان خودم سوگند در جنگيدن با كسى كه مخالفت حق كرده و در راه ضلالت و گمراهى قدم نهاده است مساحمه و سستى نمى كنم ، پس اى بندگان خدا از خدا بپرهيزيد و از خدا به سوى خدا بگريزد و در راه روشنى كه جلو شما قرار داده برويد و قيام كنيد به چيزى كه مكلف نموده است شما را، پس اگر در دنيا رستگار نشديد على ضامن پيروزى و رستگارى شما در آخرت است .
امام عليه السلام در قسمت ديگرى از سخنانش كه هنگام بيرون رفتن براى پيكار با اهل ((بصره )) بيان فرموده ، اينگونه اجازه نابودى فتنه اندازها را داده اند:
((و الله لقد قاتلتم كافرين و لا قاتلنهم مفتونين و انى لصاحبهم بالامس ‍ كما انا صاحبهم اليوم )) (40)
سوگند به خدا در آن هنگام كه قريش در كفر غوطه ور بودند، با آنان به پيكار بر خاستهه ام و امروز هم كه منحرف شده و فساد به راه انداخته اند، باز پيكار خواهم كرد، من همان شخص هستم كه ديروز رويارويشان بودم و امروز هم در برابر شان ايستاده ام .
همانگونه كه ديروز كافر بودشان آنها را بر مى انگيخت با اسلام بجنگد، كه پاسخ دتندان شكن داديم ، امروز كه با شعار مسلمان بودن ، دست به توطئه و فساد مى زنند به سزاى اعمالشان مى رسانم .
در خطبه ديگر، هنگام قرار گرفتن بر سر دوراهى : ذلت و كفر ورزيدن به دستور و آئين پيامبر، يا جنگ . كه پس از مطالعه و در نظر گرفتن جوانب مساءله ، و رد خطر ديدن اصل نظام و اساس اسلام ، جنگ را انتخاب و ترجيح مى دهد، مى فرمايد:
((و لقد ضربت انف هذا الامر و عينه و قلبت ظهره و بظنه فلم ارلى فيه الا القتال او الكفر بما جاء محمد صلى الله عليه و آله )) (41)
من بينى و چشم اين امر را زدم و پشت و روى آن را گرداندم (همه سطوح و ابعاد غائله شام و كاخ نشين آن را بررسى و تحقيق نمودم ) در نتيجه جز تخيير ميان دو موضوع نديدم : يا نبرد با آن طغيانگر فرعون صفت و يا كفر به آنچه كه محمد صلى الله عليه و آله آورده است .
و نيز در جاى ديگر با اشراه به ضرورت جنگ مى فرمايد كه جوانب موضوع را بررشى نمودم . راهى كه به سوى سعادت و فلاح رهنمائى نمايد جز جنگ نيابيدم چه اينكه لطمه ناشى از ديگرى با دشمن آسانتر از عذاب و عقاب اخروى است .
((فما وجدتنى يسعنى الا قتالهم و الجود بما جاء به محمد صلى الله عليه و آله فكانت معالجه القتال اهون على من معالجه العقاب و موتات الدنيا اهون على من موتات الاخره )) (42)
هيچ چاره اى كه براى من امكان داشت نيافتم مگر اينكه يا با آن تبهكاران به نبرد بر خيزم يا آنچه راكه محمد صلى الله عليه و آله آورده است منكر شوم ، براى من گلاويزى جنگ و كارزار آسانتر از گلاويزى با كيفر الهى بود و كرگ و شكست دنيا برايم از مرگ و سقوط در سراى آخرت آسانتر است .
و هنگامى كه تشخيص مى دهد كه جنگ راه گشاى موانع پياده شدن برنامه اسلامى ، حافظ ضوابط اسلام و بازدارنده امت از لغزش در انحراف و فساد است ، به جنگ و مبارزه عشق مى ورزد كه خود قسم ياد مى كند.
((والله لا نا اشوق الى لقائهم منهم الى ديارهم )).(43)
سوگند به خدا من به روياروئى با آن دشمنان مشتاق ترم از اشتياق آنان به سرزمين و ديار خود.
در خطبه ديگر مشاهده مى نمائيم كه حضرتش از جنگ با دسته هاى سه گانه (قاسطين ، ناكثين و مارقين ) كه چه آگاهانه يا ناآگاهانه در صدد تضعيف و براندازى حكومت عدل على (عليه السلام ) بودند سخن مى گويد كه خود درس و اجازه پيكار با اين سه دسته است ، و در عين حال مى آموزد كه راه نجات از دسيسه و توطئه اين گونه عناصر، جنگ و ريشه كن كردن آنها، است :
((الا و قد قطعتم قيد الاسلام ، و عطلتم حدوده ، و امتم احكامه الا و قد امرنى الله بقتال اهلى البغى و النكث و الفساد فى الارض : فاما الناكثون فقد قاتلت ، و اما القاسطون فقد جاهدت ، و اما المارقة فقد دوخت )).(44)
آگاه باشيد رشته اسلام را گسيختيد و حدود آن را معطل كرديد و احكام آن را از بين برديد، بدانيد خداوند مرا به جنگ با ستمگران ، و پيمان شكنان و تباهكاران در روى زمين ، امر فرموده : پس با پيمان شكنان (اصحاب جمل : طلحه و زبير و... به عبارت ديگر: ناكثين ) جنگيدم ، و با آنان كه دست از حق برداشتند (قاسطين ) جهاد كرده زد و خورد نمودم ، و بر آنان كه از دين بيرون رفتند (خوارج نهروان و مارقين ) خشم نموده زبون و خوارشان كردم .
و در رابطه با خوارج ، طغيان گران و قيام كنندگان عليه حكومت اسلامى كه مى خواستند نظام اسلامى را از بين برند يا به وسيله ايجاد جنگ ، مشكلات و گرفتارى ، رژيم را تضعيف نمايند، امام (عليه السلام ) به بعضى از سرداران لشكر خود (عثمان ابن حنيف ) مى نويسد: اگر برگشتند و هدايت شدند كارشان نداشته باش ، و اگر مساءله به جنگ و مبارزه مسلحانه كشيده شد، به كمك ملت رسالتت را انجام ده و ريشه كن شان نما:
((فان عادوا الى ظلل الطاعة فذاك الذى نحب ، و ان توافت الامور بالقوم الى الشقاق و العصيان فانهد بمن اطاعك الى من عصاك و استغن بمن انقاد معك عمن تقاعس عنك )).(45)
پس اگر به سايه اطاعت و فرمانبردارى برگشتند، آن همان است كه ما دوست مى داريم و اگر كارها، ايشان را به دشمنى و نافرمانى كشاند (آماده نبرد و جنگ شدند) پس با كمك كسى كه فرمان تو را مى برد و پيروى مى نمايد، برخيز (قيام و جنگ كن ) با كسى كه فرمانت را نمى برد، و با كسى كه پيرو تو مى باشد بى نياز باش از آنكه از يارى و مساعدت تو خوددارى مى نمايند.
امام (عليه السلام ) هنگامى كه ((معقل ابن قيس رياحى )) را كه از ياران آن حضرت بود، به عنوان فرمانده سه هزار سرباز تعيين نمود تا به سوى شام بفرستد، مطالب مفيد و سودمند درباره تاكتيكهاى جنگى و... بيان داشت و در ضمن سفارش فرمود كه متوجه باشيد و دقت لازم را از دست ندهيد كه خداى نكردده افراد بى گناه يا كسانى را كه با شما در حال جنگ نيستند، به قتل برسانيد:
((لا تقاتلن الا من قاتلك )). (46)
جنگ مكن مگر با كسى كه با تو بجنگند.
يعنى ضمن اجازه جنگ ، متوجه باش دشمنى و كينه دشمن باعث ستم و سبب ظلم بر خصم نگردد و عدالت را در ميدان جنگ رعايت نما.
امام (عليه السلام ) در پاسخ نامه برادرش عقيل كه شنيده بود: حضرت شكست خورده و يارانش وى را رها نموده ، و امام در صحنه سياست و در ميدان جنگ تنها است مى نويسد:
((و اما ما ساءلت عنه من راءيى فى القتال ، فان راءيى قتال المحلين حتى القى الله لايزيد نى كثرة الناس حولى عزة ، و لا تفرقهم عنى وحشة ، و لا تحسبن ابن ابيك - و لو اسلمه الناس - متضرعا متخشعا و لا مقرا للضيم واهنا و لا سلس الزمام للقائد و لا وطى الظهر للراكب المقتعد)).(47)
و آنچه از راءى من درباره جنگ پرسيدى ، پس انديشه من جنگ با كسانى است كه جنگ با مرا جايز (و حلال ) مى دانند تا اينكه به خدا پيوندم ، انبوه جمعيت و زيادى مردم گرد و اطراف من بر عزت و ارجمنديم ، و پراكندگى ايشان از من خوف و ترسم را نمى افزايد، و پسر پدرت را گمان مدار - هر چند مردم او را رها كنند و تنهايش گذارند - خوار و فروتن باشد، و نه رونده زير بار زور از سستى و ناتوانى ، و نه سپارنده مهار به دست كشنده ، و نه پشت دهنده براى سوارى كه بر آن سوار شود.
آنچه كه از اين نمونه ها استفاده مى شود آن است كه وقتى شرايط براى جنگ و قتال آماده شد، ديگر نبايد هيچ گونه مماشات نمود و بى درنگ با اطمينان و اعتماد به نفس به داخل معركه شد و در اين راه ثابت قدم و بدون تزلزل براى از بين رفتن فتنه و فساد بايد شمشير كشيد و يا دست به ماشه تفنگ برد.
ارتش و سپاه
حفظ و پاسدارى از ميهن و حراست از خاك ، ناموس ، شرف و استقلال ، يكى از وظايف سنگين و مهم دولت و ملت است كه اين رسالت خطير و كار عظيم نياز مبرم به سازماندهى و تشكيلات نيرومند، و ارتش قوى و آموزش ‍ ديده فنون و تاكتيك هاى جنگى و دفاعى دارد، تا اين سپاه منظم و تعليم يافته با تخصص رزمى در سايه تعهد و تعبد به مكتب اسلام ، بتوانند در مواقع لازم و هنگام هجوم لشكر بيگانه و يورش ارتش اجانب ، حملات و خطرات دشمن را دفع و از تهاجم و پيشروى آنها جلوگيرى و شرشان را از سر مردم كوتاه نمايد و حافظ حدود و مرز ميهن و كشور باشد. لذا امام (عليه السلام ) در تعريف سربازان مى فرمايد:
((فالجنود باذن الله حصون الرعية ، و زين الولاة ، و عز الدين و سبل الامن ، و ليس تقوم الرعية الا بهم ، ثم لا قوام للجنود الا بما يخرج الله لهم من الخراج الذى يقوون به على جهاد عدوهم ، و يعتمدون عليه فيما يصلحهم و يكون من وراء حاجتهم )).(48)
پس سپاهيان به فرمان خدا براى رعايت دژها و قلعه ها و زينت و آراستگى حكمرانان و عزت دين و راههاى امن و آسايش براى سپاهيان نيست مگر به خراج كه خدا براى ايشان ، و نظام آسايشى براى به جنگ با دشمنان شان توانا مى گردند ، و به آن در اصطلاح كار خود اعتماد مى نمايند و آن هنگام حاجت و نيازمندى ايشان به كار مى رود.
در تمام كشورها و در همه جنگ ها كه در جهان به وقوع پيوسته ثابت شده كه : اگر چه حسن تدبير مقامات عالى رتبه مملكتى و ايستادگى ، كمك ، پشتيبانى و روحيه كلت در سرنوشت جنگ نقش چشم گير دارد، ولى توان رزمى ، ايثار، مقاومت ، تلاش و فداكارى ارتش و سپاه است كه دخالت مستقيم و تعيين كننده در سرنوشت جنگ دارد و جنگ را به نفع يك طرف درگير خاتمه مى بخشد.

جنگ امروز ما نبرد فكر و انديشه و جنگ رسانه است

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي:
جنگ امروز ما نبرد فكر و انديشه و جنگ رسانه است

 وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: جنگ امروز ما نبرد فكر و انديشه و جنگ رسانه و تبليغات است.


سيدمحمد حسيني چهارشنبه شب در جشنواره سراسري "رنگ خاك بوي سيب " در همدان با اشاره به ولايت‌پذيري مردم ايران اسلامي اظهار داشت: مردم ما با شهدا، ولايت، امامت و رهبري پيوند دارند و تندبادها نمي‌توانند آنها را از مسير اصلي خود جدا كنند.
وي شهدا را انسان‌هايي وارسته و خدايي خواند و گفت: اگر اين شهامت‌ها، شجاعت‌ها و ايثارگري‌هاي اين افراد نبود هيچگاه نهال انقلاب به درختي تنومند تبديل نمي‌شد.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با بيان اينكه شهدا عاشقانه و آگاهانه در مسير الهي گام برداشتند، افزود: به طور قطع دلاورمردي‌ها و پايداري‌هاي آنان موجب برافراشته شدن پرچم اسلام در جهان شده است.
وي با اشاره به تهديد نرم دشمنان نظام اسلامي بيان داشت: دوران جنگ دوران نظامي و جنگ رو در رو بود اما امروز نبرد ما نبرد فكر و انديشه و جنگ رسانه و تبليغات است.
حسيني تصريح كرد: امروزه اسلحه نمي‌تواند به تنهايي كارساز باشد و بايد فكر و انديشه و ادب به ميان آيد تا بتواند با آنها مقابله كند.
وي گفت: در جنگ نابرابر هشت سال دفاع مقدس كه حتي نيروهاي بسيجي ما آموزش كافي براي جنگيدن نداشتند، همگي با دلي سرشار از عشق و وفا از خاك و ميهن خود دفاع كردند و ما هم امروز بايد با تأسي از آن‌ها در راستاي پيشبرد اهداف متعالي نظام و انقلاب از هيچ كوششي فروگذاري نكنيم.
وزير فرهنگ و ارشاد با اشاره به حادثه تروريستي اخير در كشور و حوادث مشابه آن در جهان اضافه كرد: امروزه كساني مدعي حقوق بشر مي‌شوند كه در جايي ديگر با سركرده اشرار اقدامات فجيعي انجام مي‌دهند و به فعاليت‌هاي غير انساني كه انجام شده مشروعيت مي‌بخشند.
وي با اشاره به ظرفيت‌ بالاي دفاع مقدس تصريح كرد: از آن جا كه ظرفيت دفاع مقدس ظرفيت پايان‌ناپذيري است مي‌توان از آن در قالب هنر، فيلم و كتاب به منظور آشنايي آحاد جامعه با فرهنگ آزادگي و پايمردي استفاده كافي و وافي را برد.
حسيني زمينه‌هاي كار فرهنگي در استان همدان را فراوان و مناسب دانست و اذعان داشت: كارهايي كه از طريق سخت‌افزاري و نرم‌افزاري در حوزه فرهنگ در استان همدان صورت گرفته بسيار زياد اما ناكافي است.
وي در پايان با بيان اينكه هنرمندان، رسانه‌ها و مطبوعات بايد فعال‌تر از قبل در اين وادي وارد شوند، خاطرنشان كرد: بايد همه كارها با رويكرد فرهنگي صورت پذيرد تا از اين فرصت‌ها به منظور ارائه طرح‌هاي خوب و مناسب استفاده شود.
رئيس سازمان بسيج هنرمندان كشور نيز در اين مراسم گفت: ما بايد از ظرفيت‌هاي هنر متعالي براي نشر ارزش‌هاي الهي در جامعه بهره ببريم.
حسين قناديان اظهار داشت: هنرمندان موظف هستند باز توليد ارزش‌هاي شهدا و دفاع مقدس در جامعه را بر عهده گيرند.
وي افزود: رزمندگان نقش بسيار عظيم و بزرگي در صحنه‌هاي جنگ دفاع مقدس داشتند و كساني كه صحنه‌هاي هشت سال دفاع مقدس را خلق كردند بايد ارزش‌ها را به هنرمندان عرضه كنند.
رئيس سازمان بسيج هنرمندان كشور هنرمنداني كه خود در صحنه بودند را هنرمند و رزمنده‌ دانست و اضافه كرد: هنرمندان وظيفه دارند از اين ارزش‌ها و باز توليد ارزش‌هاي دفاع مقدس پاسداري كنند.
وي بيان داشت: باز توليد يعني اگر ديگران ارزشي خلق كرده و به دست ما بسپارند ما بايد بر آن بيفزاييم.
قناديان ادامه داد: مديريت فرهنگي و هنري در عرصه توليد صحنه‌هاي دفاع مقدس يك محور اساسي و سنگين است.
وي اذعان داشت: مديريت حوزه فرهنگ و هنر و همچنين هدف انقلاب اسلامي بايد فرصتي فراهم كند تا ظرفيت‌هاي نهفته در عرصه هنر شكوفا شود.
رئيس سازمان بسيج هنرمندان كشور خاطرنشان كرد: اين امر موجب مي‌شود تا هنرمندان بتوانند بازتوليد افتخارات ارزش‌هاي دفاع مقدس را رقم بزنند تا اين جهاد عظيم و فرهنگي عميق شود و جامعه و انقلاب اسلامي دستاوردهاي انقلابي و اسلامي خود را به جهانيان عرضه كند.

حيات اجتماعي امام رضا عليه السلام

 

دوران حيات امام هشتم اوج گيري گرايش مردم به اهل بيت و دوران گسترش پايگاههاي مردمي اين خاندان است.

چنان كه مي دانيم امام از پايگاه مردمي شايسته اي برخوردار بود و «در همان شهر كه مأمون با زور حكومت مي كرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حكم مي راند... نشانه ها و شواهد تاريخي ثابت مي كند كه (در اين دوران) پايگاه مردمي مكتب علي عليه السلام از جهت علمي و اجتماعي تا حدي بسيار رشد كرده و گسترش يافته بود. در آن مرحله بود كه امام عليه السلام مسئوليت رهبري را به عهده گرفت».

گرچه كه در دوران امامت امام رضا عليه السلام دو مرحله فعاليت در سالهاي خلافت هارون و سالهاي خلافت مامون را مي توان از يكديگر جدا كرد و براي هر يك از اين دو مرحله ويژگيهاي متمايز از ديگري يافت، اما اگر به ويژگي عمومي اين دوران بنگريم، خواهيم ديد «هنگامي كه نوبت به امام هشتم عليه السلام مي رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شيعه در همه جا گسترده اند و امكانات بسيار زياد است كه منتهي مي شود به مسئله ولايتعهدي. البته در دوران هارون، امام هشتم در نهايت تقيّه زندگي مي كردند. يعني كوشش و تلاش را داشتند، حركت را داشتند، تماس را داشتند، منتهي با پوشش كامل ... مثلاً دعبل خزاعي كه در باره امام هشتم در دوران ولايتعهدي آن طور حرف مي زند دفعتاً از زير سنگ بيرون نيامده. جامه اي كه دعبل خزاعي مي پرورد يا ابراهيم بن عباس را كه جزو مداحان علي بن موسي الرضاست، يا ديگران و ديگران اين جامعه بايستي در فرهنگ ارادت به خاندان پيغمبر سابقه اي نداشته باشد. آنچه در دوران علي بن موسي الرضا عليه السلام يعني ولايتعهدي پيش آمد نشان دهنده اين است وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهاي آنان نسبت به اهل بيت در دوران امام رضا عليه السلام خيلي بالا بوده است. به هر حال همه اينها موجب شد كه علي بن موسي الرضا عليه السلام بتوانند كار وسيعي بكنند كه اوج آن به مساله ولايتعهدي منتهي شد».

حقيقت آن است كه در اين دوران، بدي اوضاع ميان امين و مأمون به امام كمك كرد تا بار سنگين رسالت خويش را بر دوش كشد، بر تلاشهاي خود بيفزايد، و فعاليتهاي خود را دوچندان كند، چه در اين زمان زمينه آن فراهم گشت كه شيعيان با او تماس گيرند و از رهنمودهاي او بهره جويند، و همين امر در كنار برخوردار بودن امام از ويژگيهاي منحصر به فرد و رفتار آرماني كه در پيش گرفته بود سرانجام به تحكيم پايگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمينهاي مختلف حكومت اسلامي انجاميد. او خود يك بار زماني كه درباره ولايتعهدي سخن مي گويد، به مامون چنين اظهار مي دارد: «اين مساله كه بدان وارد شده ام هيچ چيز بر آن نعمتي كه داشته ام نيفزوده است. من پيش از اين در مدينه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهايم در شرق و غرب اجرا مي شد و گاه نيز بر الاغ خود مي نشستم و از كوچه هاي مدينه مي گذشتم، در حالي كه در اين شهر عزيزتر از من كسي نبود». در اين جا بسنده است سخن ابن مونس - دشمن امام - را بياوريم كه به مأمون مي گويد: اي امير مؤمنان، اين كه اكنون در كنار توست بتي است كه به جاي خدا پرستش مي شود.

در چنين شرايطي و پس از آن كه حضرت رضا عليه السلام بعد از پدر مسئوليت رهبري و امامت را به عهده گرفت در جهان اسلام به سير و گشت پرداخت و نخستين مسافرت را از مدينه به بصره آغاز فرمود، تا بتواند به طور مستقيم با پايگاه هاي مردمي خود ديدار كند و درباره همه كارها به گفتگو بپردازد. عادت او چنين بود كه پيش از آن كه به منطقه اي حركت كند، نماينده اي به ديار گسيل مي داشت تا مردم را از ورود خويش آگاه كند تا وقتي وارد شهر مي شود مردم آماده استقبال و ديدار با او باشند. سپس با گروههاي بسيار بزرگ مردم اجتماع بر پا مي كرد و در باره امامت و رهبري خود با آنان گفتگو مي فرمود. آنگاه از آنان مي خواست تا از او پرسش كنند تا پاسخ آنان را در زمينه هاي گوناگون معارف اسلامي بدهد. سپس مي خواست كه با دانشمندان علم كلام و اهل بحث و سخنگويان، همچنين با دانشمندان غير مسلمان ملاقات كند تا در همه باب مناقشه به عمل آورند و با او به بحث و مناظره بپردازند.

پدران حضرت رضا عليه السلام به همه اين فعاليتهاي آشكار مبادرت نمي كردند. آنان شخصاً به مسافرت نمي رفتند تا بتوانند مستقيم و آشكار با پايگاه هاي مردمي خود تماس حاصل كنند. اما در دوران امام رضا عليه السلام اين مسئله امري طبيعي بود، چرا كه پايگاههاي مردمي بسيار شده و نفوذ مكتب امام علي عليه السلام از نظر روحي و فكري و اجتماعي در دل مسلمانان كه با امام آگاهانه همياري مي كردند افزايش يافته بود.

پس از آنكه امام مسئوليت امامت را به عهده گرفت همه توانايي خود را در آن دوره، در توسعه دادن پايگاههاي مردمي خود صرف كرد اما رشد و گسترش آن پايگاهها و همدلي آنان با كار امام به اين معني نبود كه او زمام كارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پيشرفتها و افزايش پايگاه هاي مردمي، امام بخوبي مي دانست و اوضاع و احوال اجتماعي نشان مي داد كه جنبش امام عليه السلام در حدي نيست كه حكومت را در دست گيرد، زيرا با پايگاههاي گسترده اي كه حضرت داشت، گرچه از او حمايت و پشتيباني مي كردند، اما نظير اين پايگاهها به اين درد نمي خورد كه پايه حكومت امام عليه السلام گردد. چه، پيوند آن با امام پيوند فكري پيچيده و عمومي بود و از قهرماني عاطفي نشاني داشت. اين همان احساسهاي آتشين بود كه روزگاري پايه و اساسي بود كه بني عباس بر آن تكيه كردند و براي رسيدن به حكومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبيعت آن پايگاه ها و مانند هاي آن به درد آن نمي خورد كه راه را براي حكومت او و در دست گرفتن قدرت سياسيش هموار سازد.

امام رضا عليه السلام در اين مرحله خود را آماده آن مي كرد تا مهار حكومت را به دست گيرد، اما با شكلي كه خود مطرح كرده بود و مي خواست نه در شكلي كه مأمون اراده مي كرد و در آن شكل ولايتعهدي را به او عرضه داشت و او آنرا رد كرد و نخواست.

اين تصويري است از دوران امام كه مي تواند در تفسير دو رخداد مهم يعني مسئله ولايتعهدي و نيز مسئله پيشنهاد خلافت به امام از سوي مأمون ما را راهگشا باشد. به تعبيري ديگر، مي توان گفت تنشهاي موجود در آن زمان هنوز باقيمانده هايي از طوفاني بود كه از چند دهه قبل عليه حكومت اموي و از سوي دو خاندان مهم علوي و عباسي بر پا شده بود. در ميان چنين طوفاني بود كه قدرت طلبان خاندان عباسي بر اسبهاي لجام گسيخته خود مي نشستند و هر گونه كه مي خواستند به سوي هدف خود - و با اين ديدگاه كه هدف وسيله را توجيه مي كند - مي رانند و گاه هم در اين هياهو و در غياب ديده هاي مردم خنجري هم از پشت به خاندان علوي مي زدند و پس از آن ميوه اي را كه در دست مجروح اين خاندان بود، به زور و به چنگال نيزه نيرنگ در مي ربودند.

خاندان عباسي از سويي از نام «آل محمد» سوء استفاده مي كرد، چندان كه گاه به خاطر نزديكي طرز كار يا تبليغاتشان با آل علي، در مناطق دور از حجاز اين گونه وانمود مي كردند كه همان خط آل علي هستند. حتي لباس سياه بر تن كردند و مي گفتند: اين پوشش سياه لباس ماتم شهيدان كربلا و زيد و يحيي است، و عده اي حتي از سرانشان، خيال مي كردند كه دارند براي آل علي كار مي كنند.

از سويي ديگر نيز همين خلفاي خاندان عباسي از همان روزهاي نخست سلطه خود كاملاً ميزان نفوذ علويان را مي دانستند و از آن بيم داشتند. سختگيريهايي كه از همان دوران آغازين حكومت عباسي عليه بذ الحسن به عمل آمد، گواهي بر اين ترس و وحشت عباسيان از اهل بيت و علاقه مردم به آنان است. گواهي ديگر آن كه آورده اند: منصور هنگامي كه به جنگ با محمد بن عبدالله و برادرش ابراهيم - از علويان - مشغول بود شبها را نمي خوابيد، حتي در همين زمان دو كنيز براي او آوردند كه آنها را رد كرد و گفت: «امروز روز زنان نيست و مرا با آنان كاري نه، تا آن زمان كه بدانم سر ابراهيم از آن من و يا سر من از آن ابراهيم مي شود. او در همين جنگها پنجاه روز جامه از تن نكند و از فزوني اندوه نمي توانست درست سخن خود را پي گيرد.»

اين نگراني در دوران پس از منصور نيز ادامه يافت و نگراني مهدي و هارون عباسي بيش از منصور بود، چندان كه در همين دوران امام كاظم عليه السلام آن زندانهاي سخت خود را گذراند. پس از اين دو، نوبت به مأمون رسيد. در دوران مأمون مسئله دشوارتر و بزرگتر و مشكل آفرين تر بود. چه، شورشها و فتنه هاي فراواني سرتاسر ولايتها و شهر هاي بزرگ اسلامي را در برگرفته بود تا جايي كه مأمون نمي دانست چگونه آغاز كند و چه سان به حل مسئله بپردازد. او مي ديد و از اين رنج مي برد كه سر نوشتش و سر نوشت خلافتش در معرض تند بادهايي قرار گرفته كه از هر سو بر آن مي تازد.

مأمون در كنار اين ترس و نگراني از هوشي سرشار، فهمي قوي، درايتي بي سابقه، شجاعتي كم نظير و جديتي راهگشا بهره مند بود و اينها همه در كنار هم، او را بدان رهنمون گشت كه ابتكاري تازه بر روي صحنه آورد و امام هشتم را باتجربه اي بزرگ روياروي سازد و مسئله ولايتعهدي را پيش آورد، هرچند در اين زمينه نيز، تدبير امام عليه السلام او را ناكام ساخت

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا عليه السلام

 

مقدمه :

امام علي ‌بن موسي‌الرضا عليه‌السلام هشتمين امام شيعيان از سلاله پاك رسول خدا و هشتمين جانشين پيامبر مكرم اسلام مي‌باشند.

ايشان در سن 35 سالگي عهده‌دار مسئوليت امامت ورهبري شيعيان گرديدند و حيات ايشان مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي كه سختي‌ها و رنج بسياري رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ايشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.دراين نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماييم.

نام ،لقب و كنيه امام :

نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام محمدتقي عليه‌السلام امام نهم و فرزند ايشان سبب ناميده شدن آن حضرت به اين لقب را اينگونه نقل مي‌فرمايند :" خداوند او را رضا لقب نهاد زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمين از او خشنود بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده اند و همينطور ( به خاطر خلق و خوي نيكوي امام ) هم دوستان و نزديكان و هم دشمنان از ايشان راضي و خشنود بود‌ند".

يكي از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است . اين لقب نشانگر ظهور علم و دانش ايشان مي‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خويش, بويژه علمای اديان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بيرون آمد دليل کوچکي براين سخن است، که قسمتي از اين مناظرات در بخش " جنبه علمي امام " آمده است. اين توانايي و برتري امام, در تسلط بر علوم يكي از دلايل امامت ايشان مي‌باشد و با تأمل در سخنان امام در اين مناظرات, كاملاً اين مطلب روشن مي‌گردد كه اين علوم جز از يك منبع وابسته به الهام و وحي نمي‌تواند سرچشمه گرفته باشد.  

پدر و مادر امام :

پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام ) پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسي به شهادت رسيدند و مادرگراميشان " نجمه " نام داشت.

تولد امام :

حضرت رضا (عليه السلام ) در يازدهم ذيقعده‌الحرام سال 148 هجري در مدينه منوره ديده به جهان گشودند. از قول مادر ايشان نقل شده است كه :" هنگامي‌كه به حضرتش حامله شدم به هيچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمي‌كردم و وقتي به خواب مي‌رفتم, صداي تسبيح و تمجيد حق تعالي وذکر " لااله‌الاالله " رااز شكم خود مي‌شنيدم, اما چون بيدار مي‌شدم ديگر صدايي بگوش نمي رسيد. هنگامي‌كه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمين نهاد و سرش را به سوي آسمان بلند كرد و لبانش را تكان مي‌داد؛ گويي چيزي مي‌گفت" (2).

نظير اين واقعه, هنگام تولد ديگر ائمه و بعضي از پيامبران الهي نيز نقل شده است, از جمله حضرت عيسي كه به اراده الهي در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند كه شرح اين ماجرا در قرآن كريم آمده است. (3)

زندگي امام در مدينه :

حضرت رضا (عليه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدينه زادگاهشان، ساكن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاك رسول خدا و اجداد طاهرينشان به هدايت مردم و تبيين معارف ديني و سيره نبوي مي پرداختنند. مردم مدينه نيز بسيار امام را دوست مي داشتند و به ايشان همچون پدري مهربان مي نگريستند.تا قبل ازاين سفر با اينکه امام بيشترسالهای عمرش را درمدينه گذرانده بود, اما درسراسرمملکت اسلامي پِيروان بسياری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

امام در گفتگويي كه با مامون درباره ولايت عهدی داشتند، در اين باره اين گونه مي فرمايند:" همانا ولايت عهدی هيچ امتيازي را بر من نيفزود. هنگامي كه من در مدينه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه های شهر مدينه عبورمي کردم, عزيرتراز من كسي نبود . مردم پيوسته حاجاتشان را نزد من مي آوردند و كسي نبود كه بتوانم نياز او ر ا برآورده سازم, مگر اينكه اين كار را انجام مي دادم و مردم به چشم عزيز و بزرگ خويش، به من مى نگريستند ".

امامت حضرت رضا (عليه السلام ) :

امامت و وصايت حضرت رضا (عليه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرينشان و رسول اكرم (صلي الله وعليه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام كاظم (عليه السلام ) بارها در حضور مردم ايشان را به عنوان وصي و امام بعد از خويش معرفي كرده بودند كه به نمونه‌اي از آنها اشاره مي‌نمائيم.

يكي از ياران امام موسي كاظم (عليه السلام ) مي‌گويد:" ما شصت نفر بوديم كه موسي بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علي در دست او بود. فرمود :" آيا مي‌دانيد من كيستم ؟" گفتم:" تو آقا و بزرگ ما هستي". فرمود :" نام و لقب من را بگوئيد". گفتم :" شما موسي بن جعفر بن محمد هستيد ". فرمود :" اين كه با من است كيست ؟" گفتم :" علي بن موسي بن جعفر". فرمود :" پس شهادت دهيد او در زندگاني من وكيل من است و بعد از مرگ من وصي من مي باشد"". (4)     در حديث مشهوری نيزکه جابر از قول نبى ‌اكرم نقل مي‌كند امام رضا (عليه السلام ) به عنوان هشتمين امام و وصي پيامبر معرفي شده‌اند. امام صادق (عليه السلام ) نيز مكرر به امام كاظم مي‌فرمودند كه "عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تو است و او وصي بعد از تو مي‌باشد".

اوضاع سياسي :

مدت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مي‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد :

1- ده سال اول امامت آن حضرت، كه همزمان بود با زمامداري هارون.

2- پنج سال بعد از‌ آن كه مقارن با خلافت امين بود.

3- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامي آن روز بود.

مدتي از روزگار زندگاني امام رضا (عليه السلام ) همزمان با خلافت هارون الرشيد بود. در اين زمان است كه مصيبت دردناك شهادت پدر بزرگوارشان و ديگر مصيبت‌هاي اسفبار براي علويان ( سادات و نوادگان اميرالمؤمنين) واقع شده است. در آن زمان كوشش‌هاي فراواني در تحريك هارون براي كشتن امام رضا (عليه السلام ) مي‌شد تا آنجا که در نهايت هارون تصميم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نيافت  نقشه خود را عملي كند. بعد از وفات هارون فرزندش امين به خلافت رسيد. در اين زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حكومت سايه افكنده بود و اين تزلزل و غرق بودن امين درفساد و تباهی باعث شده بود كه او و دستگاه حكومت, از توجه به سوي امام و پيگيري امر ايشان بازمانند. از اين رو مي‌توانيم اين دوره را در زندگي امام دوران آرامش بناميم.

اما سرانجام مأمون عباسي توانست برادر خود امين را شكست داده و اورابه قتل برساند و لباس قدرت  را به تن نمايد و توانسته بود با سركوب شورشيان فرمان خود را در اطراف واکناف مملكت اسلامي جاري كند. وي حكومت ايالت عراق را به يكي از عمال خويش واگذار كرده بود و خود در مرو اقامت گزيد  و فضل ‌بن ‌سهل را كه مردي بسيار  سياستمدار بود ، وزير و مشاور خويش قرار داد. اما خطري كه حكومت او را تهديد مي‌كردعلويان بودند كه بعد از قرني تحمل شکنجه وقتل و غارت, اکنون با استفاده از فرصت دودستگي در خلافت هر يك به عناوين مختلف در خفا و آشكار علم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازي حكومت عباسي بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افكار عمومي مسلمين به سوي خود ، و كسب حمايت آنها موفق گرديده بودند و دليل آشكاربر اين مدعا اين است كه هر جا علويان بر ضد حكومت عباسيان قيام و شورش مي کردند, انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به ياري آنها بر مي‌خواستندو اين ،بر اثر ستم‌ها وناروائيها وانواع شكنجه‌های دردناكي بود كه مردم و بخصوص علويان از دستگاه حكومت عباسي ديده بودند. ا زاين رو مأمون درصدد بر آمده بود تاموجبات برخورد با علويان را برطرف كند. بويژه كه او تصميم داشت تشنجات و بحران‌هايي را كه موجب ضعف حكومت او شده بود از ميان بردارد و براي استقرار پايه‌هاي قدرت خود ، محيط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزير خود فضل‌بن‌سهل تصميم گرفت تا دست به خدعه‌اي بزند. او تصميم گرفت تا خلافت را به امام پيشنهاد دهد وخود از خلافت به نفع امام كناره‌ گيري كند, زيرا حساب مي‌كرد نتيجه از دو حال بيرون نيست ، يا امام مي‌پذيرد و يا نمي‌پذيرد و در هر دو حال براي خوداو و خلافت عباسيان، پيروزي است. زيرا اگر بپذيرد ناگزير, بنابر شرطي كه مأمون قرار مي‌داد ولايت عهدي آن حضرت را خواهد داشت و همين امر مشروعيت خلافت او را پس از امام نزد تمامي گروه‌ها و فرقه‌هاي مسلمانان تضمين مي‌كرد. بديهي است  براي مأمون آسان بود در مقام ولايتعهدي بدون اين كه كسي آگاه شود، امام را از ميان بردارد تا حكومت به صورت شرعي و قانوني به او بازگردد. در اين صورت علويان با خوشنودي به حكومت مي‌نگريستند و شيعيان خلافت او را شرعي تلقي مي‌كردند و او را به عنوان جانشين امام مي پذيرفتند.ازطرف ديگر چون مردم حکومت را مورد تاييدامام مي دانستند لذا قيامهايی که برضدحکومت مي شد جاذبه و مشروعيت خود را از دست مي‌داد.

او مي‌انديشيد اگر امام خلافت را نپذيرد ايِشان را به اجبار وليعهد خودمي کند که دراينصورت بازهم خلافت وحکومت او درميا ن مردم و شيعيان توجيه مي گردد وديگر اعتراضات وشورشهايي که به بهانه غصب خلافت وستم, توسط عباسيان انجام مي گرفت دليل وتوجيه خودراازدست مي دادوبااستقبال مردم ودوستداران امام مواجه نمي شد. ازطرفي اومي توانست امام را نزد خود ساكن كند و از نزديك مراقب رفتار امام و پيروانش باشد و هر حركتي از سوي امام و شيعيان ايشان را سركوب كند.  همچنين اوگمان مي کردکه ازطرف ديگر شيعيان و پيروان امام ، ايشان را به خاطر نپذيرفتن خلافت  در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند دادوامام جايگاه خودرادرميان دوستدارانش ازدست مي دهد.

سفر به سوي خراسان :

مأمون براي عملي كردن اهداف ذكر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدينه, خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوي خراسان روانه كنند. همچنين دستور داد حضرتش را از راهي كه كمتر با شيعيان برخورد داشته باشد, بياورند. مسير اصلي در آن زمان راه كوفه ، جبل ، كرمانشاه و قم بوده است كه نقاط شيعه‌نشين و مراكز قدرت شيعيان بود. مأمون احتمال مي‌داد كه ممكن است شيعيان با مشاهده امام در ميان خود به شور و هيجان آيند و مانع حركت ايشان شوند و بخواهند آن حضرت را در ميان خود نگه دارند كه در اين صورت مشكلات حكومت چند برابر مي‌شد. لذا امام را از مسير بصره ، اهواز و فارس به سوي مرو حركت داد.ماموران او نيزپيوسته حضرت رازير نظر داشتندواعمال امام رابه او گزارش مي دادند.

حديث سلسلة الذهب :

در طول سفر امام به مرو ، هركجا توقف مي‌فرمودند, بركات زيادي شامل حال مردم ان منطقه می شد. از جمله هنگامي‌كه امام در مسير حركت خود وارد نيشابور شدند و در حالي كه در محملي قرار داشتند از وسط شهر نيشابور عبور كردند. مردم زيادي كه خبر ورود امام به نيشابور را شنيده بودند, همگي به استقبال حضرت آمدند. در اين هنگام دو تن از علما و حافظان حديث نبوي, به همراه گروه‌هاي بيشماري از طالبان علم و اهل حديث و درايت، مهار مرکب را گرفته وعرضه داشتند :" اي امام بزرگ و اي فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاك و اجداد بزرگوارت سوگند مي‌دهيم كه رخسار فرخنده خويش را به ما نشان دهي و حديثي از پدران و جد بزرگوارتان پيامبر خدا براي ما بيان فرمايي تا يادگاري نزد ما باشد ". امام دستور توقف مركب را دادند و ديدگان مردم به مشاهده طلعت مبارك امام روشن گرديد. مردم از مشاهده جمال حضرت بسيار شاد شدند به طوري كه بعضي از شدت شوق مي‌گريستند و آنهايي كه نزديك ايشان بودند ، بر مركب امام بوسه مي‌زدند. ولوله عظيمي در شهر طنين افكنده بود به طوري كه بزرگان شهر با صداي بلند از مردم مي‌خواستند كه سكوت نمايند تا حديثي از آن حضرت بشنوند. تا اينكه پس از مدتي مردم ساكت شدند و حضرت حديث ذيل را كلمه به كلمه از قول پدر گراميشان و از قول اجداد طاهرينشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائيل از سوي حضرت حق سبحانه و تعالي املاء فرمودند: " كلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هركس آن را بگويد داخل حصار من شده و كسيكه داخل حصار من گردد ايمن از عذاب من خواهد بود. " سپس امام فرمودند: " اما اين شروطي دارد و من خود از جمله آن شروط هستم ".

اين حديث بيانگر اين است كه از شروط اقرار به كلمه لااله‌الاالله كه مقوم اصل توحيد در دين مي‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت وپذيرش گفتار و رفتارامام مي‌باشد كه از جانب خداوند تعالي تعيين شده است. در حقيقت امام شرط رهايي از عذاب الهي را توحيد و شرط توحيد را قبول ولايت و امامت مي‌دانند.

ولايت عهدي :

باري ، چون حضرت رضا (عليه السلام ) وارد مرو شدند, مأمون از ايشان استقبال شاياني كرد و در مجلسي كه همه اركان دولت حضور داشتند صحبت كرد و گفت :" همه بدانند من در آل عباس و آل علي (عليه السلام ) هيچ كس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علي‌بن‌موسي‌رضا (عليه السلام ) نديدم". پس از آن به حضرت رو كرد و گفت:" تصميم گرفته‌ام كه خود را از خلافت خلع كنم و آنرا به شما واگذار نمايم". حضرت فرمودند:" اگر خلافت را خدا براي تو قرار داده جايز نيست كه به ديگري ببخشي و اگر خلافت از آن تو نيست ، تو چه اختياري داري كه به ديگري تفويض نمايي ". مأمون بر خواسته خود پافشاري كرد و بر امام اصرار ورزيد. اما امام فرمودند :‌ " هرگز قبول نخواهم كرد ". وقتي مأمون مأيوس شد گفت:" پس ولايت عهدي را قبول كن تا بعد از من شما خليفه و جانشين من باشيد". اين اصرار مأمون و انكار امام تا دو ماه طول كشيد و حضرت قبول نمي‌فرمودند و مي‌گفتند :" از پدرانم شنيدم, من قبل از تو از دنيا خواهم رفت و مرا با زهر شهيد خواهند كرد و بر من ملائك زمين و آسمان خواهند گريست و در وادي غربت در كنار هارون ‌الرشيد دفن خواهم شد". اما مأمون بر اين امر پافشاري نمود تا آنجاكه مخفيانه و در مجلس خصوصي حضرت را تهديد به مرگ كرد. لذا حضرت فرمودند :" اينك كه مجبورم, قبول مي‌كنم به شرط آنكه كسي را نصب يا عزل نكنم و رسمي را تغيير ندهم و سنتي را نشكنم و از دور بر بساط خلافت نظرداشته باشم". مأمون با اين شرط راضي شد. پس از آن حضرت, دست را به سوي آسمان بلند كردند و فرمودند: " خداوندا ! تو مي‌داني كه مرا به اكراه وادار نمودند و به اجبار اين امر را اختيار كردم؛ پس مرا مؤاخذه نكن همان گونه كه دو پيغمبر خود يوسف و دانيال را هنگام قبول ولايت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردي. خداوندا عهدي نيست جز عهد تو و ولايتي نيست مگر از جانب تو، پس به من توفيق ده كه دين تو را برپا دارم و سنت پيامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا كه تو نيكو مولا و نيكو ياوري هستي" .

جنبه علمي امام :

مأمون كه پيوسته شور و اشتياق مردم نسبت به امام واعتبار بي‌همتاي امام را در ميان ايشان مي‌ديد مي خواست تااين قداست واعتبار را خدشه دارسازدوازجمله کارهايی که برای رسيدن به اين هدف انجام داد تشکيل جلسات مناظره‌اي بين امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنيا  بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شايد بتوانند امام را ازنظر علمي شکست داده ووجهه علمي امام را زيرسوال ببرند.که شرح يكي از اين مجالس را مي‌آوريم:

"براي يكي از اين مناظرات مأمون فضل‌بن‌سهل را امر كرد كه اساتيد كلام و حكمت را از سراسر دنيا دعوت كند تا با امام به مناظره بنشينند. فضل نيز اسقف اعظم  نصاري و بزرگ علمای يهود و روساي صابئين ( پيروان حضرت يحيي) بزرگ موبدان زرتشتيان و ديگر متكلمين وقت را دعوت كرد. مأمون هم آنها را به حضور پذيرفت و از آنها پذيرايي شاياني كرد و به آنان گفت:" دوست دارم كه با پسر عموی من ( مأمون از نوادگان عباس عموی پيامبر است كه ناگزير پسر عمومي امام می باشد.) كه از مدينه پيش من آمده مناظره كنيد". صبح رروز بعد مجلس آراسته‌اي تشكيل داد و مردي را به خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد و حضرت را دعوت كرد. حضرت نيز دعوت او را پذيرفتند و به او فرمودند :" آيا مي‌خواهي بداني كه مأمون كي از اين كار خود پشيمان مي‌شود". او گفت : "بلي فدايت شوم". امام فرمودند :" وقتي مأمون دلايل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجيل از خود انجيل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئين بزبان ايشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسي و بر روميان به زبان رومي‌شان بشنود و ببيند كه سخنان تك ‌تك اينان را رد كردم و آنها سخن خود را رها كردند و سخن مرا پذيرفتند آنوقت مأمون مي‌فهمد كه توانايي كاري را كه مي‌خواهد انجام دهد ندارد و پشيمان مي‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم". سپس حضرت به مجلس مأمون تشريف ‌فرما شدند و با ورود حضرت مأمون ايشان را براي جمع معرفي كرد و سپس گفت : " دوست دارم با ايشان مناظره كنيد ". حضرت رضا (عليه السلام)نيز با تمامي آنها از كتاب خودشان درباره دين و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود:" اگر كسي درميان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال كند". عمران صایي كه يكي از متكلمين بود از حضرت سئوالات بسياري كرد و حضرت تمام سئوالات او را يك به يك پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنيدن جواب سئوالات خود از امام  شهادتين را بر زبان جاري كرد و اسلام آورد و با برتري مسلم امام، جلسه به پايان رسيد و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایي را به حضور طلبيدند و او را بسيار اكرام كردند و از آن به بعد عمران صایي خود يكي از مبلغين دين مبين اسلام گرديد.

رجاءابن ضحاک که ازطرف مامون مامور حرکت دادن امام ازمدينه به سوی مرو بود,مي گويد: "آن حضرت در هيچ شهری وارد نمي شد مگر اينکه مردم از هرسو به او روی مي آوردند و مسائل ديني خود را از امام می پرسيدند.ايشان نيز به آنها پاسخ مي گفت و احاديث بسياری از پيامبر خدا و حضرت علي (عليه السلام) بيان مي فرمود.هنگامي که ازاين سفربازگشتم نزد مامون رفتم .او ازچگونگي رفتار امام در طول سفر پرسيد و من نيز آنچه را در طول سفر از ايشان ديده بودم بازگوکردم . مامون گفت: "آری، ای پسرضحاک !ايشان  بهترين، دانا ترين و عابدترين مردم روي زمين است"".  

اخلاق و منش امام:

خصوصيات اخلاقي و زهد و تقواي آن حضرت به گونه اي بود كه حتي دشمنان خويش را نيز شيفته و مجذوب خود كرده بود. با مردم در نهايت ادب تواضع و مهرباني رفتار مي كرد و هيچ گاه خود را از مردم جدا نمي نمود.

يكي از ياران امام مي گويد:" هيچ گاه نديدم كه امام رضا (عليه السلام) در سخن بر كسي جفا ورزد و نيز نديدم كه سخن كسي را پيش از تمام شدن قطع كند. هرگز نيازمندي را كه مي توانست نيازش را برآورده سازد رد نمي كرد در حضور ديگري پايش را دراز نمي فرمود. هرگز نديدم به کسي ازخدمتکارانش بدگوئي کند.  خنده او قهقه نبود بلكه تبسم مي فرمود. چون سفره غذا به ميان مي آمد, همه افراد خانه حتي دربان و مهتر را نيز بر سر سفره خويش مي نشاند و آنان همراه با امام غذا مي خوردند. شبها كم مي خوابيد و بسياري از شبها را به عبادت مي گذراند. بسيار روزه مي گرفت و روزه سه روز در ماه را ترك نمي كرد. كار خير و انفاق پنهان بسيار داشت. بيشتر در شبهاي تاريك, مخفيانه به فقرا كمك مي كرد". (5) يكي ديگر از ياران ايشان مي گويد:" فرش آن حضرت در تابستان حصير و در زمستان پلاسي بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود, اما هنگامي كه در مجالس عمومي شركت مي كرد ،  خود را مي آراست (لباسهاي خوب و متعارف مي پوشيد). (6) شبي امام ميهمان داشت، در ميان صحبت چراغ ايرادي پيدا كرد، ميهمان امام دست پيش آورد تا چراغ را درست كند، اما امام نگذاشت و خود اين كار را انجام داد و فرمود:" ما گروهي هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمي گيريم". (7)

شخصي به امام عرض كرد:" به خدا سوگند هيچكس در روي زمين ازجهت برتري و شرافت اجداد، به شما نمي رسد". امام فرمودند:" تقوي به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت". (8)

مردي از اهالي بلخ مي گويد:" در سفر خراسان با امام رضا( عليه السلام) همراه بودم. روزي سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگذران حتي سياهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ايشان غذا بخورند. من به امام عرض كردم:" فدايت شوم بهتر است اينان بر سفره اي جداگانه بنشينند".امام فرمود:" ساكت باش, پروردگار همه يكي است. پدر و مادر همه يكي است و پاداش هم به اعمال است". (9)

ياسر، خادم حضرت مي گويد: "امام رضا (عليه السلام) به ما فرموده بود:" اگر بالاي سرتان ايستادم (و شما را براي كاري طلبيدم) و شما مشغول غذا خوردن بوديد بر نخيزيد تا غذايتان تمام شود:، به همين جهت بسيار اتفاق مي افتاد كه امام ما را صدا مي كرد و در پاسخ او مي گفتند:" به غذا خوردن مشغولند" و آن گرامي مي فرمود: "بگذاريد غذايشان تمام شود"". (10)

يكبار غريبي خدمت امام رسيد و سلام كرد و گفت:" من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. ازحج بازگشته ام و خرجي راه را تمام كرده ام اگر مايليد مبلغي به من مرحمت كنيد تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زيرا من در شهر خويش فقير نيستم و اينك در سفر نيازمند مانده ام". امام برخاست و به اطاقي ديگر رفت واز پشت در دست خويش را بيرون آورد و فرمود:" اين دويست دينار را بگير و توشه راه كن و لازم نيست كه از جانب من معادل آن صدقه دهي".

آن شخص نيز دينار ها را گرفت و رفت. از امام پرسيدند:" چرا چنين كرديد كه شما را هنگام گرفتن دينار ها نبيند؟" فرمود:" تا شرمندگي نياز و سوال را در او نبينم ".(11)

امامان معصوم و گرامي ما در تربيت پيروان و راهنمايي ايشان تنها به گفتار اكتفا نمي كردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ويژه اي مبذول مي داشتند.

يكي از ياران امام رضا (عليه السلام) مي گويد:" روزي همراه امام به خانه ايشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنايي بودند. امام در ميان آنها غريبه اي ديد و پرسيد:" اين كيست ؟" عرض كردند:" به ما كمك مي كند و به او دستمزدي خواهيم داد".امام فرمود:" مزدش را تعيين كرده ايد؟" گفتند:" نه هر چه بدهيم مي پذيرد".امام برآشفت و به من فرمود:" من بارها به اينها گفته ام كه هيچكس را نياوريد مگر آنكه قبلا مزدش را تعيين كنيد و قرارداد ببنديد. كسي كه بدون قرارداد و تعيين مزد، كاري انجام مي دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهي باز گمان مي كند مزدش را كم داده اي ولي اگر قرارداد ببندي و به مقدار معين شده بپردازي از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل     كرده اي و در اين صورت اگر بيش از مقدار تعيين شده چيزي به او بدهي, هر چند كم و ناچيز باشد؛ مي فهمد كه بيشتر پرداخته اي و سپاسگزار خواهد بود"". (12)

خادم حضرت مي گويد:" روزي خدمتكاران ميوه اي مي خوردند. آنها ميوه را به تمامي نخورده و باقي آنرا دور ريختند. حضرت رضا (عليه السلام) به آنها فرمود:" سبحان الله اگر شما از آن بي نياز هستيد, آنرا به كساني كه بدان نيازمندند بدهيد"".

مختصري از كلمات حكمت‌آميز امام :     

امام فرمودند : "دوست هركس عقل اوست و دشمن هركس جهل و ناداني و حماقت است".  

امام فرمودند : "علم و دانش همانند گنجي مي‌ماند كه كليد آن سئوال است، پس بپرسيد. خداوند شما را رحمت كند زيرا در اين امرچهار طايفه داراي اجر مي‌باشند :

1- سئوال كننده 
2- آموزنده 
3- شنونده
4- پاسخ دهنده "

امام فرمودند :" مهرورزي و دوستي با مردم نصف عقل است".

امام فرمودند :"چيزي نيست كه چشمانت آنرا  بنگرد مگر آنكه در آن پند و اندرزي است".

امام فرمودند :"  نظافت و پاكيزگي از اخلاق پيامبران است".

شهادت امام :

در نحوه به شهادت رسيدن امام نقل شده است كه مأمون به يكي از خدمتکاران خويش دستور داده بود تا ناخن‌هاي دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور دادتا دست خود را به زهر مخصوصي آلوده كند و در بين ناخن‌هايش زهر قرار دهد و اناري را با دستان زهر‌آلودش دانه كند و او دستور مأمون را اجابت كرد. مأمون نيز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار كرد كه امام ازآن انار تناول کنند.اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار كرد تا جايي‌كه حضرت را تهديد به مرگ نمود و حضرت به جبر, قدري از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر كرد و حال حضرت دگرگون گرديد و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجري قمري امام رضا ( عليه السلام ) به شهادت رسيدند .

تدفين امام :

به قدرت و اراده الهي امام جواد ( عليه السلام ) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان,  بدن مطهر ايشان را غسل داده وبر آن نماز گذاردند و پيکر پاك ايشان با مشايعت بسياري از شيعيان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گرديد و قرنهاست كه مزار اين امام بزرگوار مايه بركت و مباهات ايرانيان است.

امام رضا(ع)

زندگاني امام رضا(ع)

   زادگاه
هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن نوسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

  كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلي

  لقبها
رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير

  مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اين لقب گفته اند: «او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.»

  مادر امام
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.

  زاد روز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده.

  روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال مي شود كه بيست و پنج سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و بيست سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين بيست سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.

  فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براي او ذكر كرده اند، اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسيسه مامون و با سم او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.

زندگى و شخصيت امامان شيعه، دو جنبه ارزشى متمايز و با اين  حال مرتبط با هم دارد:

  اول : شخصيت عملى و علمى و اخلاقى و اجتماعى آنان كه در طول زندگى ايشان، در منظر همگان شكل گرفته است و فهم و ادراك آن نياز به پيش زمينه‏  هاى اعتقادى و مذهبى خاص ندارد، بلكه هر بيننده فهيم و داراى شعور و انصاف مى‏تواند، ارزش ها و امتيازهاى آنان را دريابد و بشناسد.

  دوم : شخصيت معنوى و الهى آنان كه ريشه در عنايت ويژه خداوند نسبت به ايشان دارد.  شناخت اين بعد از شخصيت اهل بيت نياز به معرفت هاى پيشين  دارد؛ يعنى نخست بايد به رسالت پيامبر(ص) ايمان داشت و براساس رهنمودهاى آن حضرت، ولايت عترت را پذيرفت و براى شناخت جايگاه عترت به  روايات و راويان معتبر اعتماد كرد و كوتاه سخن اين كه بينش هاى مذهبى مختلف، مى‏تواند مانع شناخت اين بعد از شخصيت اهل‏ بيت عليهم السلام باشد.
 

جزئياتي از عامل انتحاري حادثه سيستان و بلوچستان

 

 فردي كه با عمليات انتحاري خود موجب شهادت چند تن از فرماندهان سپاه پاسداران شد، سابقه محكوميت به جرم حمل مواد مخدر داشته است.


 فردي كه با بستن مواد منفجره به خود در روز يكشنبه 26 مهرماه، موجب شهادت چند تن از فرماندهان سپاه پاسداران همچون سردار شوشتري جانشين فرمانده نيروي زميني سپاه و سردار محمدزاده فرمانده سپاه سيستان و بلوچستان و نيز جمعي از روساي طوايف سيستان و بلوچستان شد، عبدالواحد محمدي سراواني نام داشته است.
وي اعتياد شديدي به ماده مخدر كريستال داشته و به همين خاطر از خانواده و اكثر نزديكان خود طرد شده بود. لذا طعمه مناسبي براي گروهك هاي تروريستي شناخته شده و آنها با پرداخت مبالغي پول به وي و تاكيد بر اين نكته كه با اين پول‌ها، اعتبار خود را نزد خانواده‌اش اعاده مي‌گردد، او را كه اميدي به تداوم زندگي‌اش نداشته جذب مي كنند.
عبدالواحد در سال 86 نيز به جرم حمل مواد مخدر دستگير و زنداني شده بود.

برگزاري جشن ازدواج 500 زوج شهرستاني در حرم رضوي

به مناسبت دهه كرامت انجام شد؛
 

 به مناسبت آغاز دهه كرامت، جشن ازدواج دانشجويي 500 زوج شهرستاني در رواق دارالهدايه حرم مطهر رضوي برگزار شد.


 

در طول دهه كرامت هر سه روز يك بار جشن ازدواج دانشجويي براي دانشجويان سراسر كشور در حرم مطهر رضوي برگزار مي‌شود.
اين برنامه‌ها به همت اداره امور فرهنگي آستان قدس رضوي با سخنراني اساتيد برجسته، مداحي، اجراي تواشيح و اهداي جوايز متبرك به زوج‌ها برگزار مي‌شوند.
حجت‌الاسلام محمد راشد يزدي در جمع زوج‌هاي دانشجو با اشاره به ويژگي‌هاي شخصيتي حضرت معصومه (س) اظهار داشت: با توجه به مشكلات امروزي اگر زوج‌هاي جوان به سيره اخلاقي و رفتاري ائمه اطهار عليهم‌السلام توجه كنند، قطعاً در زندگي خود سعادتمند مي‌شوند.
وي در ادامه گفت: زندگي امام رضا (ع) سراسر تدبر و انديشه است و نسل امروزي نيازمند تعمق در سيره رضوي است.
همچنين دختران مقاطع راهنمايي شهرستان طبس در قالب همايشي پياده به زيارت حضرت حسين بن موسي الكاظم (ع) مشرف شدند.
در اين برنامه كه به مناسبت سالروز ميلاد حضرت معصومه (س) و روز دختران برگزار شد، 250 نفر از دختران طبسي از فاصله يك كيلومتري آستان حضرت حسين بن موسي الكاظم (ع) پياده به زيارت اين آستان شريف رفتند.
حجت‌الاسلام انصاري قمي از اساتيد حوزه علميه قم در جمع زائران و شركت‌كنندگان در اين همايش به بيان اثرات زيارت ائمه اطهار (عليهم السلام) و زيارت و كرامت حضرت رضا (ع) پرداخت و تصريح كرد: خشوع و خضوع در زيارت معصومين انسان را به فضاي معنوي زيارت نزديك‌تر مي‌كند.
به 28 نفر از شركت‌كنندگان در اين همايش پياده‌روي جوايزي اهدا شد و حاضران در جشن روز ميلاد حضرت معصومه (س) در آستان حضرت حسين بن موسي الكاظم (ع) شركت كردند.
اين برنامه از سوي آستان حضرت حسين بن موسي الكاظم(ع) وابسته به آستان قدس رضوي و با همكاري آموزش و پرورش شهرستان طبس اجرا شد.

نماز

نماز در تمام اديان بوده است
قبل از حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله در آئين حضرت عيسى هم نماز بوده كه قرآن از زبان او نقل مى كند كه خداوند مرا به نماز سفارش كرده است : ((واوصانى بالصلوة ))(1) وقبل از او موسى بوده كه خداوند به او خطاب مى كند: ((اقم الصلوة لذكرى ))(2) و قبل از موسى پدر زن او حضرت شعيب بوده كه نماز داشته است : ((يا شعيب اصلاتك تاءمرك ))(3) و قبل از همه آنها ابراهيم بوده كه از خداوند براى خود و ذريّه اش توفيق اقامه نماز را مى خواند: ((ربّ اجعلنى مقيم الصلوة و من ذريّتى ))(4) و اين لقمان است كه به فرزندش مى گويد:
((يا بنىّ اقم الصلوة و اءمربالمعروف و انه عن المنكر))(5)
پسر من نماز را بپا دار و امر به معروف و نهى از منكر كن .
جالب آن است كه معمولا در كنار نماز سفارش به زكات مى شود ولى از آنجا كه نوجوان معمولا پول ندارد، در اين آيه در كنار نماز به جاى زكات به امر به معروف ونهى ازمنكر سفارش شده است .
هيچ عبادتى به اندازه نماز تبليغات ندارد
در هر شبانه روز پنج نماز واجب داريم ودر هرنمازى سفارش به اذان واقامه شده است . در اين دو نداى آسمانى جمعا:
بيست مرتبه ((حىّ على الصلوة ))
بيست مرتبه ((حىّ على الفلاح ))
بيست مرتبه ((حىّ على خيرالعمل ))
و ده مرتبه ((قد قامت الصّلوة )) مى گوئيم .
با توجّه به اينكه مراد از ((فلاح )) و ((خيرالعمل )) در اذان همان نماز است ، هر مسلمانى در هر شبانه روز هفتاد مرتبه با كلمه ((حىّ)) به خود و ديگران ، تلقين شتاب به سوى نماز مى كند و براى انجام هيچ عبادتى اين همه هياهو و تشويق وارد نشده است . به خصوص كه سفارش ‍ شده اذان را بلند بگوئيد و با صداى زيبا بگوئيد.
اذان ، شكستن سكوت است ، اذان ، يك دوره ايدئولوژى و تفكّرات ناب اسلامى است ،
اذان ، سرود مذهبى است با عباراتى كوتاه و پرمحتوا،
اذان ، هشدار به غافلان است ، اذان ، نشانه باز بودن جوّ مذهبى است و اذان ، نشانه حيات معنوى است .
نماز در راءس همه عبادات است
در ايام ويژه مثل شب قدر، اعياد اسلامى ، و هر شب و روزى كه داراى فضليت و ارزشى است و براى آن دعا و مراسمى مخصوص وارد شده است ، مثل شب مبعث ، شب ميلاد پيامبر، شب جمعه ، معمولا نمازهاى مخصوصى هم وارد شده است . شايد نتوان ايّام مقدّسى را پيدا كرد كه در آن برنامه نماز نباشد.
نماز پر تنوّع ترين عبادت است
اگر جهاد وحج چند نوع است ، ولى نماز صدها نوع است .
با يك نگاه ساده به كتاب مفاتيح الجنان علاّمه محدّث حاج شيخ عباس قمى ، مى توان انواع نمازهاى مستحبّى را كه براى مكان و زمان هاى خاص وارد شده است ، مرور نمود كه البتّه در يك كتاب مستقل به نام ((نمازهاى مستحبّى )) جمع آورى و عرضه گرديده است .
نماز و هجرت
حضرت ابراهيم مى گويد:
خداوندا! ذريّه خودم را در منطقه خشك و بى آب و گياه قرار دادم ، پروردگارا! براى اقامه نماز. (( ربّنا انّى اسكنت من ذريّتى بواد غير ذى زرع ربّنا ليقيمواالصلوة ))(6)
آرى ، ابراهيم براى اقامه نماز به مكه آمد، تا كعبه را به عنوان قبله نمازگزاران تجديد بنا كند، و سپس مردم را به حج دعوت نمود، گويا نماز به سوى كعبه ، بيش از طواف به دور كعبه ، در نظر ابراهيم جلوه كرده است !
ترك جلسه به خاطر نماز
يكى از اديانى كه نامشان در قرآن آمده ، ((صابئين )) هستند كه به حضرت يحيى گرايش دارند وبراى ستارگان تاءثيرى قائلند. نماز و مراسم ويژه اى دارند و هنوز در خوزستان گروهى از آنان هستند.
اين فرقه ، رهبرى دانشمند ولى مغرور داشتند كه بارها با امام رضا عليه السّلام گفتگو كرد، ولى زير بار نمى رفت .
در يكى از جلسات ، امام رضا عليه السّلام استدلالى كرد كه او تسليم شد و گفت : اكنون روح من نرم شده حاضرم مكتب تو را بپذيرم ، ناگهان صداى اذان بلند شد، امام رضا عليه السّلام جلسه را ترك كرد، مردم گفتند: فرصت حساسى است ، چنين فرصتى پيش نمى آيد، امام فرمود: اوّل نماز!
او كه اين تعهّد را از امام ديد، علاقه اش بيشتر شد. بعد از نماز گفتگويش را تكميل كرد و ايمان آورد.(7)
نماز اوّل وقت وسط جنگ
ابن عباس مى ديد كه حضرت على عليه السّلام گاهى در وسط جنگ به آسمان نگاه مى كند.
جلو آمد و پرسيد: چرا به آسمان نگاه مى كنيد؟
حضرت فرمود: براى اينكه نماز اوّل وقت از دستم نرود.
گفت : الا ن شما در حال جنگ هستيد. حضرت فرمود:
از نماز اوّل وقت نبايد غفلت شود، حتّى در ميدان جنگ .(8)
آنجا كه خواب از مناجات بهتر است
روزى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله نماز صبح را با جماعت خواندند، ولى ديدند امروز على عليه السّلام به مسجد نيامده است . حضرت ، در خانه على رفتند و پرسيدند چرا او در جماعت شركت نكرده است ؟!
فاطمه عليها السّلام گفت : على ديشب تا صبح مناجات داشت و صبح از خستگى نمازش را در منزل خواند.
حضرت فرمود: به او بگوئيد به جاى مناجات طولانى مقدارى بخوابد ولى نماز جماعت صبح را از دست ندهد.
آرى ، خوابى كه مقدّمه جماعت باشد، بهتر از مناجاتى است كه حال جماعت را از بين ببرد.
نماز در جلو چشم مردم نه در خفا
امام حسين عليه السّلام روز دوّم محرم وارد كربلا و روز دهم شهيد شد. بنابراين مدّت اقامت حضرت هشت روز بود و مسافرى كه كمتر از ده روز بماند نمازش شكسته است .
نماز دو ركعتى دو دقيقه بيشتر طول نمى كشد، به خصوص در هنگام خطر، امام حسين عليه السّلام نيز روز عاشورا بارها به خيمه ها رفت و آمد داشت و مى توانست نماز ظهرش را در خيمه بخواند، ولى بنا داشت در معركه بخواند. دو نفر از يارانش جلو نماز حضرت ايستادند و سى تير را به جان خريدند، ولى نماز آشكارا برگزار شد نه در خيمه .
آرى ، به صحنه كشاندن نماز يك ارزش است . نبايد در هتل ها، شركت ها، پارك ها، فرودگاه ها، خيابان ها و رستوران ها، نمازخانه در گوشه باشد، بلكه بايد در بهترين مكان و در جلو چشم ديگران نماز اقامه شود، زيرا هر چه از جلوه دين كم شود، به جلوه فساد اضافه خواهد شد.
اگر كاسب ها اوّل وقت كنار مغازه خود اذان بگويند، مشتريان بد حجاب ، خودشان را جمع تر خواهند كرد.
بانى ، معمار ومهندس مسجد بايد اهل نمازباشد
در آيه هيجده سوره توبه مى خوانيم : ((انّما يعمر مساجد اللّه من آمن باللّه واليوم الاخر و اقام الصلوة )) فقط كسانى حقّ تعمير و آباد كردن مساجد را دارند كه علاوه بر داشتن ايمان به خدا و روز جزا، اهل اقامه نماز باشند.
نااهلان حقّ تعمير مساجد را ندارند، زيرا تعمير مسجد يك عنوان مقدّس است .
در حديث مى خوانيم : اگر ظالمى مسجد مى سازد شما به او كمك نكنيد.
تحريم شراب و قمار به خاطر حفظ نماز است
با اينكه شراب و قمار مفاسد جسمى ، روحى و اجتماعى فراوانى بدنبال دارد، امّا قرآن درباره آثار اين دو مى فرمايد:
(( و يصدّكم عن ذكراللّه و عن الصلوة ))(9) اينها ميان شما كينه ايجاد مى كند و شما را از ياد خداوند و نماز باز مى دارد.
در اين آيه از ميان دهها خطر و ضررى كه شراب دارد، روى ضرر اجتماعى ومعنوى آن تكيه شده است . ضرر اجتماعى پيدا شدن كينه وضرر معنوى غفلت از ياد خدا و نماز.
توجّه به نماز فرزندان و ذرّيه
قرآن ، دعاهاى بسيارى را از حضرت ابراهيم نقل نموده است . امّا تنها در دو مورد، آن حضرت براى نسل و ذرّيه اش دعا نموده است ، يكى رهبرى امّت و ديگرى اقامه نماز، كه مى فرمايد: (( ربّ اجعلنى مقيم الصلوة و من ذريّتى ))(10)
پروردگارا! من و ذريّه ام را از به پا دارندگان نماز قرار ده .
جالب اين است كه حضرت تنها به دعا قناعت نكرد و براى رسيدن به اين آرزو قيام و هجرت كرد، آوارگى هائى را به جان خريد تا نماز را به پا داشت .
اوّلين وظيفه حكومت اسلامى اقامه نماز است
(( الّذين ان مكنّاهم فى الارض اقاموا الصلوة ))(11)
مسلمانان ، آنانند كه چون قدرت را بدست گيرند اوّلين كارشان اقامه نماز است .
خدا نكند فكر مديرعامل ما فقط به سوددهى كارخانه و فكر دانشگاه ما پرورش متخصصّ وفكر دولت ما فقط توليد وتوزيع باشد، كه اوّلين وظيفه مسئولان حكومت اسلامى اقامه نماز است ، هم با شركت خودشان و هم با تشويق همه جانبه مردم .
نماز تعطيلى ندارد
(( و اوصانى بالصلوة والزكاة ما دمت حيّا))(12)
هر يك از دستورات اسلامى ممكن است به دليلى تعطيل شود. مثلا جهاد براى بيمار و نابينا واجب نيست ، روزه بر مريض واجب نيست ، خمس و زكات و حج ، بر طبقه محروم واجب نيست ، امّا تنها عبادتى كه بر همه افراد و اقشار جامعه از مرد و زن ، فقير و غنى ، سالم و بيمار واجب است ، نماز است كه تا لحظه مرگ حتّى يك روز قابل تعطيل شدن نيست . (گرچه براى زن ها در هر ماه برنامه خاصّى وجود دارد)
نماز همراه با مردم دارى
(( قولوا للناس حسنا و اقيموا الصلوة ))(13)
با مردم خوب سخن بگوييد و نماز را به پا داريد.
با سخن و برخورد خوب مى توانيم عملا نماز را تبليغ كنيم و بدانيم كسانى كه با اخلاق و سيره پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مسلمان شده اند بيش از كسانى هستند كه با استدلال عقلى مسلمان شده اند.
حتّى با كفّارى كه انسان جدال و بحث مى كند، بايد به طور نيكو جدال كند، يعنى اوّل خوبى هاى آنان را بپذيرد و بعد نقطه نظرات خود را بيان كند.
نماز، اوّلين واجب بعد از ايمان به خدا
((الّذين يؤ منون بالغيب و يقيمون الصلوة ))(14)
در ابتداى قرآن و آغاز سوره بقره ، بعد از ايمان به غيب كه شامل ايمان به خداوند و معاد و فرشتگان است ، اوّلين اصل عملى كه مورد توجّه قرار گرفته ، مسئله اقامه نماز است .
نماز، مقدّم بر كسب و كار
((رجال لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكر اللّه ))(15)
قرآن از كسانى كه هنگام اذان ، كار و كسب را رها مى كنند ستايش كرده است .
به خصوص در روز جمعه سفارش شده كه معامله را رها كنيد: ((و ذرواالبيع )) وپس از پايان نماز جمعه ، به سراغ كار و درآمد برويد: ((فانتشروا فى الارض وابتغوا من فضل اللّه ))(16)
رئيس جمهور شهيد ايران مرحوم رجائى مى فرمود: به نماز نگوئيد كار دارم ، به كار بگوئيد نماز دارم .
مردم و نماز
با همه اهميّتى كه نماز در نزد خداوند و اوليا دارد، امّا برخورد مردم با آن متفاوت است :
الف : عدّه اى ايمان ندارند ونماز نمى خوانند: ((فلا صدّق و لاصلّى ))(17)
ب : عدّه اى مانع نماز ديگران مى شوند: ((ارايت الذى ينهى عبدا اذا صلّى ))(18)
در شاءن نزول آيه آمده است كه ابوجهل تصميم گرفت هنگامى كه پيامبر براى نماز به سجده مى رود با لگد، گردن حضرت را در هم بشكند. مردم او را ديدند كه رفت ولى منصرف شد. گفتند: چرا چنين نكردى ؟!
گفت : چون خواستم چنين كنم ، خندقى از آتش ديدم كه در پيش روى من شعله ور شد.(19)
ج : عدّه اى نماز را مسخره مى كنند: ((و اذا ناديتم الى الصلوة اتخذوها هزوا))(20)
د: عدّه اى بى نشاط نماز مى خوانند: ((واذا قاموا الى الصلوة قاموا كُسالى ))(21)
ه‍ : عدّه اى گاهى مى خوانند و گاهى نمى خوانند: ((فويل للمصلّين الّذينهم عن صلوتهم ساهون ))(22)
و: عدّه اى به خاطر رسيدن به دنيا، از نماز كم مى گذارند: ((و اذا راءوا تجارة او لهوا انفضّوا اليها و تركوك قائما))(23) هرگاه لهو و تجارتى ديدند به سوى آن روانه شده و تو را در حالى كه به خواندن خطبه نماز ايستاده اى وامى گذارند.
اين آيه اشاره به ماجرائى است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مشغول خواندن خطبه هاى نماز جمعه بود كه كاروانى تازه وارد، براى فروش اجناس خود شروع به طبل زدن كردند. مردم از پاى سخن پيامبر بلند شده و به سراغ تجارت و معامله رفتند و حضرت را تنها گذاشتند.
نذر براى نماز
بعضى فرزند خود را نذر خدمت در مسجد مى كنند. مادر مريم گفت : ((نَذرتُ لك ما فى بَطنى مُحرّرا))(24)
خدايا! من نذر كردم كه فرزندم را براى خدمت در بيت المقدّس از هر كار معاف و آزادش كنم تا با فراغت كامل در بيت المقدّس خادم باشد. لكن همين كه فرزند متولّد شد و ديد دختر است ، گفت : خدايا! من دختر آوردم و دختر نمى تواند مثل پسر به راحتى خادم باشد. ولى به هر حال به نذرش عمل كرد، و مريم خادم مسجد شد.
توجّه به نماز در خانواده
((وامر اهلك بالصلوة واصطبر عليها))(25)
اوّلين مسئوليّت انسان بعد از خودش ، خانواده اوست ، ولى از آنجا كه همسر وفرزند انسان گاهى سرسختى نشان مى دهند، انسان بايد استقامت كند وبه شيوه هاى مختلف آنان را به سوى دين و نماز دعوت كند، نه آنكه اگر چند بار گفت و اثر نكرد آنان را رها كند.
نماز در حكومت علوى
حضرت على عليه السّلام به مالك اشتر مى فرمايد: ((واجعل افضل اوقاتك للصلوة ))(26) بهترين وقت خودت را براى نماز قرار بده .
و بدان ارزش تمام كارهاى تو تابع نماز تو است :
((واعلم انّ جميع اعمالك تبع لصلوتك ))
دعوت عملى به نماز
امر به معروف و دعوت به سوى حقّ، يكى از وظايف هر مسلمانى است و نماز بهترين معروف و كار نيك است .
اين دعوت ، هم با زبان مى شود و هم با عمل . اگر چهره هاى بارز در صف اوّل قرار گيرند، اگر مردم هنگام رفتن به مسجد لباس خوب و بوى خوش مصرف كنند و اگر نماز، ساده و سريع برگزار شود، اين خود يك تشويق عملى براى اقامه نماز است .
اگر مثل ابراهيم عليه السّلام و اسماعيل عليه السّلام براى نمازگزاران خانه خدا را تطهير مى كنند، پس بايد بدانيم كه اگر شخصيّت هاى مهم ، مسئول اقامه نماز باشند در دعوت مردم بسيار مؤ ثّر است .
نماز، جهاد، شهادت
بعضى براى اقامه نماز كتك ها خوردند، مثل انقلابيون در زندان شاه و اسرا.
بعضى تير خوردند مثل زُهير كه روزعاشورا جلو امام حسين ايستاد تا امام نمازش را بخواند.
بعضى در راه نماز شهيد شدند، مثل شهداى محراب : آية اللّه اشرفى اصفهانى ، دستغيب ، صدوقى ، مدنى و قاضى طباطبائى .
وبعضى در حال نماز شهيد شدند مثل على بن ابيطالب عليهما السّلام .
ترك نماز و دوزخ
در قيامت بارها ميان اهل بهشت و اهل دوزخ گفتگو رخ مى دهد كه قرآن برخى از آنها را بيان فرموده است . در يكى از آن صحنه ها، اهل بهشت از مجرمان مى پرسند: چه عاملى شما را به دوزخ روانه كرد؟ آنها چهار عامل را مى شمرند، كه اوّلين آنها پايبند نبودن به نماز است : ((لم نك من المصلّين ))(27)
نماز، كليد قبولى تمام عبادات
در اهميّت نماز، همين بس كه در روايات مى خوانيم : اگر نماز، قبول شود، عبادات ديگر هم قبول مى شود، ولى اگر نماز مردود شود، كارهاى ديگر هم ردّ خواهد شد.(28)
پيوند پذيرش عبادات ديگر به قبولى نماز، نقش كليدى آن را نشان مى دهد.
مثل آنكه اگر پليس ، از شما گواهينامه رانندگى بخواهد، شما هر مدرك و كارت شناسايى معتبر ديگرى هم ارائه دهيد، پذيرفته نيست . مجوّز رانندگى ، داشتن گواهينامه است ، و بدون آن ، تمام مدارك ، بى اثر خواهد بود.
در قيامت نيز مجوّز عبور از صراط، اقامه نماز است وبدون آن هيچ عبادتى قبول نمى شود.
نماز، اوّلين كلام و آخرين وصيّت
در بعضى روايات مى خوانيم كه نماز، هم اوّلين سفارش انبيا بوده (29) و هم آخرين وصيّت اوليا.(30)
در تاريخ زندگى امام صادق آمده است كه حضرت در آخرين لحظه هاى عمر مبارك خود چشم باز كرده و فرمود: تمام بستگانم را جمع كنيد و سپس فرمود:
شفاعت ما شامل كسانى كه نسبت به نماز سهل انگارى كنند نخواهد شد.(31)
نماز، وسيله آزمايش خود
در حديث مى خوانيم كه هر كس مى خواهد بداند مقام و ارزش او نزد خداوند چگونه است ، ببيند كه خداوند نزد او چه مقامى دارد.(32) اگر اذان نماز نزد تو بزرگ و محترم بود، تو نيز نزد خداوند احترام دارى و اگر نسبت به انجام فرمان او بى تفاوت بودى ، مقام و ارزشى نزد او ندارى و همچنين اگر نماز ترا از فساد و فحشا بازداشت نشانه تاءثير و قبولى نماز است .
نماز اوّلين سؤ ال در قيامت
در حديث مى خوانيم اوّلين چيزى كه در قيامت مورد سؤ ال و حساب قرار مى گيرد نماز است .(33)
آرى ، اوّلين واجب بر هر مكلّفى قبل از روزه و خمس و زكات و حج و... نماز است و طبيعى است كه در قيامت نيز در اوّلين فرصت ، از اوّلين تكليف سؤ ال شود.
نماز ياد خداست
خداوند به حضرت موسى مى فرمايد: ((اقم الصلوة لذكرى ))(34) براى ياد من نماز به پا دار.
نماز، ذكرى است زبانى وقلبى ، با روشى مخصوص و شيوه اى ابتكارى كه اعضاى بدن از موى سر تا نوك پا در آن نقش دارند. هنگام وضو، هم روى سر را مسح مى كنيم و هم روى پا را، هنگام سجده هم پيشانى بر زمين نهاده مى شود هم انگشت پا، در طول نماز هم زبان ذكر او مى گويد هم دل به ياد اوست . چشم ها بايد خاشع باشد، كمر در ركوع خم شود، دست ها هنگام گفتن ((اللّه اكبر)) بالا بيايد، گردن ، صاف ودر ركوع كشيده شود، به هر حال در نماز همه اعضا به نحوى در خدمت ياد خدا هستند.
نماز و تشكّر
يكى از اسرار نماز، تشكّر از ولى نعمت است ، قرآن مى فرمايد: ((واعبدوا ربّكم الّذى خلقكم والّذين من قبلكم ))(35)
عبادت كنيد پروردگارى را كه شما و نياكان شما را آفريد، هستى شما و همه از اوست .
در سوره كوثر مى خوانيم : ((انّا اعطيناك الكوثر فصلّ)) ما به تو ((كوثر)) داديم ، خير زياد عطا كرديم پس نماز بخوان . يعنى به شكرانه عطاياى ما نماز به پا دار.
نماز بهترين نوع شكرگزارى است كه شيوه آن را خداوند بيان فرموده و تمام انبيا و اوليا هم آن شيوه را به كار بسته اند. نماز تشكّرى است عملى ، زبانى ، دائمى و سازنده .
نماز و قيامت
مردم نسبت به رستاخيز و معاد، چند دسته هستند:
1- گروهى به قيامت شك دارند: ((ان كنتم فى ريب من البعث ))(36)
2- گروهى به قيامت گمان دارند: ((يظنّون انّهم ملاقوا اللّه ))(37)
3- گروهى به قيامت يقين دارند: ((و بالاخرة هم يوقنون ))(38)
4- گروهى منكر قيامت هستند: ((و كنا نكذب بيوم الدّين ))(39)
5 - گروهى ايمان دارند ولى فراموش مى كنند: ((نسوا يوم الحساب ))(40)
قرآن براى رفع شك استدلال كرده و از مؤ منين وگمان دارندگان ستايش كرده است و از منكران ، برهان خواسته كه دليل انكار شما چيست ؟ و براى گروه پنجم دائما تذكّراتى داده كه انسان فراموش نكند.
نماز، هم شك زدايى مى كند و هم غفلت ها را به ((ياد)) تبديل مى سازد. در نماز با گفتن ((مالك يوم الدّين )) در هر شبانه روز حداقل ده بار، انسان مسئله قيامت را به خود تلقين مى كند و تذكّر مى دهد.
نماز و راه يابى
ما در هر نماز با گفتن ((اهدنا الصرط المستقيم )) از خداوند راه مستقيم را مى خواهيم .
انسان هر لحظه فكر تازه اى دارد، دوستان و دشمنان ، نزديكان و بيگانگان ، طاغوت ها و وسوسه گران وشياطين نيز با تلقين و تشويق و تهديد و تبليغ ، براى انسان طرح هائى را دارند و برنامه ريزى هائى مى كنند كه انسان جز با امداد الهى هرگز نمى تواند در ميان اين همه راه كه از هوسها مايه مى گيرد، نجات يابد و راه مستقيم را بپيمايد.
((اهدنا الصراط المستقيم )) ، را مستقيم :
راه خدا و اولياى خداست .
راهى است كه از هرگونه خطا و انحراف دور است .
راهى است كه ترسيم كننده آن مرا دوست دارد و نيازم را مى داند.
راهى است كه به بهشت منتهى مى شود.
راهى است كه با فطرت سالم هماهنگ است .
راهى است كه اگر در آن راه بميرم شهيد محسوب مى شوم .
راهى است كه از عالم بالا و بالاتر از علم ماست .
راهى است كه انسان در آن دچار شك وپشيمانى نمى شود.
راهى است از همه راه ها صاف تر، نزديك تر و روشن تر.
وبالاخره راه مستقيم ، راه انبيا، شهدا، صالحان وصديّقين است .
اينها نشانه هاى راه حقّ ومستقيم است كه شناخت آن مشكل و دقيق است وحركت وپايدارى در آن نياز به امداد الهى دارد.
نماز، جنگ با شيطان است
همه ما با كلمه محراب آشنا هستيم ، اين كلمه در قرآن نيز درباره محلّ نماز زكريّا عليه السّلام آمده است . (( هو قائم يصلّى فى المحراب ))(41)
محراب در لغت يعنى محلّ حرب وجنگ ، پس نماز وحضور در محرابِ عبادت ، قيام براى جنگ با ابليس است .
اگر انسان هر روز چند بار در محلى قرار بگيرد كه نامش محل جنگ باشد، جنگ با هوس ها و شيطان ها و طاغوت ها، القاى اين كلمه چه تاءثيرى در فرد و جامعه دارد؟
بگذريم كه امروز به خاطر فرهنگ غلط، محراب ها را تزيين مى كنند وگل بوته هاى كاشى كارى ها، صحنه را درست به عكس كرده وبه جاى فرار شيطان جولانگاه او قرار داده است .
روزى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به فاطمه عليها السّلام فرمود:
اين پرده را از جلو ديد من بردار، زيرا گلِ روى اين پارچه ، در حال نماز توجّه مرا از بين مى برد.
ولى ما امروز مبلغ سنگينى خرج مى كنيم تا محراب را با انواع كاشى تزيين كنيم . نمى دانم چرا به اسم شعائر مذهبى و هنر معمارى ، از متن اسلام دور مى شويم ؟ اسلام هر چه عميق ولى بى آلايش معرفى شود جاذبه بيشترى خواهد داشت . ما با اين همه تزيينات چند نفر را به مسجد جذب كرده ايم و اگر بودجه اين تشريفات را صرف نيازهاى ضرورى جوانان كنيم چقدر جذب خواهيم كرد؟
نماز و توحيد
((انّنى انا اللّه لااله الاّ انا فاعبدنى واقم الصلوة لذكرى ))(42)
رابطه نماز و توحيد بسيار نزديك است ، توحيد ما را به سوى نماز مى كشاند و نماز روح توحيد ما را زنده مى كند. نماز با تكبير آغاز مى شود و در هر ركعت بعد از پايان سوره ، قبل و بعد از ركوع و هر سجده و در پايان هر نماز، مستحب است اللّه اكبر بگوئيم . در ذكر ركوع و سجود، سبحان اللّه مى گوئيم و در ركعت سوم وچهارم ((لااله الا اللّه )) مى گوئيم كه همه مايه صيقل دادن روح توحيد و جلوه دادن روح ايمان است .
بريدن از نماز، زمينه گرايش به مفاسد
((فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتّبعوا الشهوات ))(43)
پس از انبيا گروهى جانشين آنها شدند كه نماز را ضايع كردند و از شهوات پيروى نمودند.
اين آيه ، ابتدا ضايع شدن نماز را مطرح كرده و سپس در دام شهوات قرار گرفتن را. چون نماز ريسمان ارتباط با خداست ، همين كه پاره شد، افتادن در وادى تباهى حتمى است ، همچون گسستن بند تسبيح ، كه همه دانه ها در اثر آن پخش و گم مى شوند.
جهاد تا شهادت براى حفظ نمازخانه ديگر اديان
در آيه 40 سوره حج مى خوانيم :
((ولولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم اللّه )) اگر مؤ منان دست به اسلحه نبرند و جلو مفسدين را با قدرت و جنگ نگيرند، تمام نمازخانه ها و عبادتگاه هاى يهوديان و مسيحيان و مسلمانان خراب مى شود.
صَوامع ، جمع صُومعه ، به مكان عبادت در بيرون شهر (دِير) گفته مى شود كه براى زُهّاد ساخته مى شد. بِيَع جمع بيعة ، محل عبادت نصارى است كه همان كليسا و كِنيسه است .
صلوات ، جمع صلوة ، محل عبادت يهوديان است كه بعضى آن را معرّب ثلوثا در زبان عبرى دانسته اند و مسجد محل عبادت مسلمين است .
به هر حال بايد به قيمت خون دادن ، از مكان نماز و عبادات حفاظت كرد.
طهارت و سلامت قلب
همان گونه كه براى انجام نماز، طهارت ظاهرى ، در قالب وضو و غسل و تيمم ، شرط است ، قبول و پذيرفته شدن نماز نيز، به طهارت باطنى نياز دارد.
بارها قرآن به پاكى دل اشاره كرده است . گاهى مى فرمايد: تنها قلب سليم به درگاه خداوند راه دارد. قلبى است كه در آن شك و شرك وجود نداشته باشد.
به هر حال ، نماز نيز همانند قرآن كريم ظاهرى دارد و باطنى و آنچه ما انجام مى دهيم اگر درست باشد ظاهر نماز است كه بايد سكّوى پرواز به باطن آن باشد.
نمازى بر اساس معرفت و عشق .
نمازى برخاسته از اخلاص و محبّت .
نمازى با حال خشوع .
نمازى دور از غرور و عُجب و ريا.
نمازى سازنده و محرّك .
نمازى از قلبى بى هوى و بى مرض .
نمازى كه پرتوى از آن را فهميديم و نوشتيم و گفتيم ، ولى لياقت خواندن يك ركعت آن را نويسنده در تمام عمرش پيدا نكرده است .
نماز و صداقت
كسى كه ديگرى را دوست دارد سخن گفتن با او را هم دوست دارد. آنها كه با زبان ، مدّعى خداخواهى و خدادوستى اند، ولى علاقه اى به نماز ندارند در ادّعاى خود صداقت ندارند. نماز ملاك و ميزان مقدار تعهّدى است كه انسان در اظهارات خود دارد. به همين دليل نماز منافق همچون ساير اعمالش همراه با صداقت نيست .
نماز و نيّت
علاوه بر حضور قلب و خشوع در نماز كه سفارش اسلام و از علامات مؤ من است و اهميّت آن تا آنجاست كه اگر نمازى با توجّه خوانده نشود قبول نمى شود و از نماز همان مقدارى مورد قبول است كه با حضور قلب باشد، ولى با اين همه اسلام سفارش كرده كه نماز با بهترين لباس از نظر پاكى و نو بودن ، همراه با عطر و وقار و آرامش انجام گيرد، تا جائى كه بعضى به امام سجاد عليه السّلام كه به سوى مسجد مى رفت ، گفتند: گويا منزل عروس مى روى ! امام فرمود: ملاقات با خالق زيبائى ها دارم .
به خصوص زنان خوب است به هر نحو خود را براى نماز بيارايند، به اين معنا كه زيورهايى گرچه ساده و اندك هنگام نماز با خود داشته باشند.
نماز، يك معامله پُر سود
خداوند مى فرمايد: ((فاذكرونى اَذكركم ))(44) شما مرا ياد كنيد من هم شما را ياد مى كنم .
ياد ما براى خدا سودى ندارد، ولى ياد او از ما، لطفش را نصيب ما مى فرمايد، لغزش ما را مى بخشد، دعاى ما را مى پذيرد، مشكل ما را حل مى كند، لطف او براى ما بى نهايت ارزش دارد. پس در نماز كه ياد خدا مى كنيم ، كالاى پرارزشى را گرفته ايم .
نماز و آرامش
تنها مشكلى كه دنياى علم وصنعت امروز آن را حل نكرده ، مشكل آرامش روحى است . هر روز آمار بيمارى هاى روانى ، و مصرف قرص ‍ اعصاب زياد مى شود. هيچ چيز به انسان آرامش نمى دهد جز ياد خدا و ايمان و اُنس و عشق و توكّل به او.
آرى نماز ياد خداست و فقط با ياد خدا دل ها آرامش مى يابد.
افرادى را مى شناسيم كه داراى قدرت ، مال و علم هستند، امّا آرامش لازم را ندارند. در مقابل ، افرادى تهيدست هستند كه به خاطر ايمان به سرچشمه هستى داراى قلبى آرامند، ديد و بينش و اعتقاد خاصّى دارند كه حوادث تلخ و شيرين را مى پذيرند و براى آنها تحليل منطقى دارند.
آرى با ياد خداوند دل ها آرام مى گيرد و بهترين ياد خدا همان نماز است ، كمبود امروز بشر علم و تخصصّ نيست ، بلكه دل آرام است . نه فرعون ها و ابرقدرت ها دل آرام دارند، نه قارون ها، و نه ابولهب ها، و نه منافقان چند چهره .
تنها رهبرى را كه ما در زمان خودمان داراى دل آرام ديديم ، حضرت امام خمينى قدّس سرّه بود كه روز 12 بهمن 57 وقتى در هواپيما نشست تا به ايران بيايد، خبرنگار از او پرسيد چه احساسى داريد؟ فرمود: هيچ .
با اينكه هنوز نظام شاهنشاهى سرِ پا بود و احتمال سرنگونى هواپيما داده مى شد.
در وصيّت نامه خود نيز نوشت من با قلبى آرام به سوى خدا مى روم . اين دل آرام از زور و پول و مقام نيست ، از پيوند با خداست كه بهترين نوع آن نماز است .
نماز، يعنى ايمان
بعد از حدود 15 سال كه مسلمانان به سوى بيت المقدّس نماز مى خواندند، وقتى به دلائلى قبله به سوى كعبه تغيير كرد، سؤ الى براى مسلمانان پيش آمد كه نمازهاى قبلى ما چه حكمى دارد؟ اين مسئله را از پيامبر پرسيدند.
آيه نازل شد كه نمازهاى قبلى شما صحيح است و خداوند پاداش نمازهاى شما را ضايع نمى كند.
لكن آيه اى كه نازل شد اين بود: ((وماكان اللّه ليضيع ايمانكم ))(45) خداوند ايمان شما را ضايع نمى كند. يعنى به جاى اينكه بگويد: نمازهايتان از بين نرفته و صحيح است ، مى فرمايد: ايمانتان ضايع نشده ، كه اين تعبير نشان دهنده آن است كه نماز يعنى ايمان و ترك نماز يعنى ترك ايمان .
نماز و بزرگى خداوند
اوّلين كلمه واجب در نماز ((الله اكبر)) است و كسى كه خداوند نزدش بزرگ شد، همه چيز را كوچك خواهد ديد.
كسانى كه سوار هواپيما مى شوند، همين طور كه بالا مى روند خانه هاى بزرگ ومحلّه ها و شهرها نزد آنان كوچك مى شود و هر چه پرواز بالاتر باشد، زمين كوچك تر جلوه خواهد كرد.
كسى هم كه خداوند نزد او بزرگ شود، ديگر طاغوت ها و قدرت ها و مال و مقام ها نزد او ارزش نخواهد داشت .
حضرت امير عليه السّلام در بيان صفات متّقين مى فرمايد:
((عظم الخالق فى اعينهم فصغر مادون ذلك فى انفسهم ))(46)
چون خداوند در چشم مؤ منين بزرگ شد، غير او هر چه و هركس باشد كوچك جلوه خواهد كرد. اگر دنيا نزد ما كم ارزش شد وابستگى ما به آن كم مى شود و قهرا براى مال و مقام آن اين همه جنايت و خلاف مرتكب نمى شويم .
از سخنان امام خمينى قدّس سرّه اين بود كه ((آمريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند.)) اين يك تهديد تو خالى و شعار نيست ، كسى كه يك عمر باور داشته كه خدا بزرگ است ، آمريكا نزدش كوچك جلوه مى كند و هر حادثه اى پيش او ساده است .
حضرت زينب كبرى عليها السّلام عصر عاشورا گفت : ((ربّنا تقبّل منّا هذا القليل )) خداوندا! اين اندك را از ما بپذير.
حادثه كربلا و شهادت امام حسين عليه السّلام بسيار بزرگ بود، ولى كسى كه خدا را بزرگ ببيند آن حادثه را هم كوچك مى بيند.
و در پاسخ حاكم ستمگر بنى اميّه كه پرسيد در كربلا چه ديديد؟ فرمود: ((ما راءيت الاّ جميلا)) من جز زيبائى چيزى نديدم .
آرى در ديد عارفان ، تمام كارهاى خداوند حكيمانه وزيباست .

حمله دوباره نماينده مجلس هلند به مقدسات اسلام و قرآن كريم

در دانشگاه تمپل فلوريدا صورت گرفت
حمله دوباره نماينده مجلس هلند به مقدسات اسلام و قرآن كريم

 گيرت وايلدرز نماينده راستگراي مجلس هلند در سخنراني جديدي در دانشگاه تمپل فلوريدا با حمله به مقدسات اسلام خواستار مبارزه اروپا و آمريكا در كنار يكديگر عليه جهاد مخفي شد.


 

 اين نماينده اسلام ستيز مجلس هلند كه سابقه‌اي تاريك در مخالفت با مسلمانان دارد در اين سخنراني كه تحت تدابير امنيتي شديد و با حضور عده زيادي از معترضين برگزار ‌شد، گفت: هر جا اسلام ريشه بگيرد آزادي بيان مي‌ميرد.
اين سخنراني توسط گروه دانشجويي جديدي با نام هدف دانشگاه تمپل كه توسط ديويد هورويتز از مركز آزادي كاليفرنيا ايجاد شده است تشكيل شد. سخنان وايلدرز با واكنش‌هاي متفاوتي روبرو شد به ويژه زماني كه بيان كرد: فرهنگ غربي ما بسيار بهتر از فرهنگ اسلامي است و ما بايد از آن دفاع كنيم.
وي به انتقاد از قطعنامه مورد حمايت آمريكا، مصر و شوراي حقوق بشر سازمان ملل در ماه قبل پرداخت كه هر گونه حمله‌اي به مذاهب را محكوم مي‌كرد ضمن اينكه حق آزادي بيان را يك حق اساسي مي‌دانست.
به نوشته آسوشيتدپرس وي همچنين به انتقاد از سياست‌هاي باراك اوباما در نشان دادن روي باز به جهان اسلام پرداخت و اظهار داشت: چنين دلجويي‌هايي آغاز يك پايان است.
وي در جمع اعضاي اين گروه گفت: اگر گسترش اسلام در جهان غرب همچنان ادامه يابد شما در پايان قانون اساسي خود را هم از دست خواهيد داد. به پا خيزيد و دفاع كنيد.
وي همچنين به موضوع هميشگي سخنانش باز هم اشاره كرد و ضمن اينكه خواستار جلوگيري از مهاجرت مسلمانان به غرب شد قرآن كريم را كتابي شيطاني خواند كه خشونت و انتقام‌جويي را ترويج مي‌كند.
جلسه پرسش و پاسخ پس از اين سخنراني با فريادهاي اعتراض آميز و به استهزا گرفتن والدرز توسط مخالفان همراه شد كه در نتيجه اين برنامه لغو شده و محافظان به سرعت وايلدرز را از محل سخنراني خارج كردند.
قبل از سخنراني وي در دانشگاه تمپل فيلم اهانت آميز وي با نام فتنه هم به نمايش در آمد.
مقام‌هاي بريتانيايي كه يك بار به دليل نگراني از بروز خشونت از ورود وايلدرز به بريتانيا ممانعت كرده بودند با شكايت وايلدرز از دولت بريتانيا روبرو شدند. وي روز جمعه براي سخنراني در دانشگاه تمپل فلوريدا در پنسيلوانياي آمريكا وارد اين كشور شد.
وي قرار است چهارشنبه آينده نيز در دانشگاه كلمبياي نيويورك سخنراني كند.